الدّائمة ، ثمّ مسئول عمّا اردت بسفك دمائنا » .
و معاويه او را چنين پرسيده است : « ما تقول فى علىّ ؟ » و او پاسخ داده است :
« اقول فيه قولك » پس معاويه گفته است : « أتبرّأ من دين علىّ الَّذى يدين الله به ! » همان مصحّح در پاورقى چنين نوشته است :
« هذا عنت فاحش من معاويه فإنّا نعلم ، و النّاس يعلمون ، و معاوية يعلم انّ دين علىّ ، الإسلام فكيف يحمل النّاس على البراءة من الإسلام ؟ ! « انّ هؤلاء النّاس الَّذين قتلتهم الأهواء السيّاسيّة كانوا اقوى على الحقّ و اقوم قيلا من معاوية ، الَّذى يريق دماءهم على صراحتهم و عدم ادّهانهم فى دينهم » .
بالجمله اين مصحّح فاضل به انصاف گراييده و مىگويد : اين كار معاويه بزه و گناهى است از حدّ گذشته ، چه ما مىدانيم و مردم همه مىدانند و خود او مىداند كه علىّ را دين ، اسلام است پس چه گونه مردم را بر دورى و برائت از اسلام وادار مىكند ؟ ! همانا اين مردانى را كه اهواء و اغراضى سياسى بقتل رسانده ، بر حق قويتر و در گفتار پادارتر و راسته تر بودهاند از معاويه كه ايشان را ، به واسطهء صراحتى كه در گفتار داشته و عدم مداهنهاى كه در دين به كار مىبردهاند ، كشته و خونهاى آنان را ريخته است .
ادوار فقه ( فارسي ) — صفحة 217
مساهمون: محمود الشهابي الخراساني
ص٢١٧