سر مىنهاد ليكن تو امانت را تباه و در مال خدا خيانت و گناه كردى پس مال او را به كسى كه استحقاق آن را ندارد بخشيدى و حال اين كه خدا در كتاب خويش حقوق را براى اهلش واجب و مقرّر داشته و به آن فرموده و تو بر خلاف رفتار مىكنى و از فرمان او سر پيچى مىكنى ليكن علىّ ما را بحقّى كه خدا براى ما مقرر داشته و آن را واجب قرار داده خوانده است .
« پس تو او را به جنگ گرفتار كردى تا آن چه را مىخواست و بايد انجام مىداد نتواند و از آن باز ماند و حقوق پامال گردد . من از تو از مال خودت چيزى نخواستم تا بر من منّت نهى بلكه آن چه خواستم از حق خودمان و جز به گرفتن حق خود نظرى نداشتم .
« تو علىّ را فراياد مىآورى خداى دهانت را خرد و گرفتارى و رنجت را فزون كناد .
آنگاه به آواى بلند گريه كرد و چنين گفت :
الا يا عين ويحك اسعدينا
الا و ابكى امير المؤمنينا
رزينا خير من ركب المطايا
و فارسها و من ركب السّفينا
و من لبس النّعال او احتذاها
و من قرأ المثانى و المئينا
اذا استقبلت وجه ابى حسين
رأيت البدر راع النّاظرينا
و لا و الله لا انسى عليّا
و حسن صلاته فى الرّاكعينا
أفي الشّهر الصّيام فجعتمونا
بخير النّاس طرّا اجمعينا