« مادر خود را از آن چه گفتم بپرس بىگمان اگر بخواهد راست بگويد و حقيقت را اظهار دارد ترا از پدر حقيقى و واقعيت با خبر مىسازد .
« آنگاه بسوى معاويه رو كرد و گفت :
« به خدا سوگند جز تو كسى ديگر مرا در برابر اين ناكسان وادار نكرد و تو همانى كه مادرت در جنگ احد به هنگام كشته شدن حمزه گفت :
نحن جزيناكم بيوم بدر
و الحرب يوم الحرب ذات سعر
ما كان عن عتبة لي من صبر
ابى و عمّى و اخى و صهري
شفيت وحشىّ غليل صدرى
شفيت نفسي و قضيت نذرى
فشكر وحشىّ علىّ عمرى
حتّى تغيب اعظمى فى قبرى
و من او را با ابياتى پاسخ گفتم و آن ابيات چنين است :
يا بنت رقّاع عظيم الكفر
خزيت فى بدر و غير بدر
صبّحك الله قيل الفجر
بالهاشميّين الطَّوال الزّهر
بكلّ قطَّاع حسام يفرى
حمزة ليثى و علىّ صقرى
إذ رام شيب و ابوك غدرى
اعطيت وحشيّا ضمير الصّدر
هتّك وحشىّ حجاب السّتر
ما للبغايا بعدها من فخر