تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ادوار فقه ( فارسي ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
پس معاويه به عمرو عاص و مروان حكم گفت : « شما مرا در معرض اين گونه سخنان اروى قرار داديد و چنان كرديد كه اين سخنان ناخوش آيند را به من بگويد . « آنگاه به اروى گفت : اى عمّه ! سخنان زنانه را كنار بگذار و حاجت خويش را در ميان آر . اروى گفت : « دستور بده تا دو هزار دينار و دو هزار دينار و دو هزار دينار به من بدهند . « معاويه پرسيد : « با دو هزار دينار چه مىكنى ؟ گفت : « چشمه‌اى پر آب در زمينى آماده براى كشت مىخرم تا فرزندان حارث بن عبد المطلب را باشد . « معاويه گفت : بسيار خوب و خواستى به جا است . با دو هزار دينار دوم چه مىكنى ؟ گفت براى جوانان خاندان عبد المطلب ، زنانى مناسب و همسرانى شايسته بر مىگزينم . « معاويه گفت : « اين هم كارى شايسته و خوب است . با دو هزار دينار سيم مىخواهى چه بكنى ؟ گفت : « بدانها بر دشواريهاى زندگانى و بر زيارت خانهء خدا استعانت مىجويم . معاويه گفت : « اين نيز كارى خوب و شايسته است . آن چه خواستى به تو داده مىشود تا در راهى كه مىخواهى به كار اندازى . پس از اين سخنان ، به اروى گفت : « ليكن بدان و آگاه باش كه اگر علىّ به جاى من بود هيچ گاه چنين مالى به تو نمىداد . اروى گفت : راست مىگويى . « همانا علىّ امانت را اداء مىكرد و دستور خدا را به كار مىبست و به فرمان خدا