تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ادوار فقه ( فارسي ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
على ( ع ) هم به آن تصريح شده موضوعى بوده كه همه مىدانسته‌اند و ، چه در زمان خود او ، و ، چه در زمان بعد ، در مقام سرزنش و نكوهش او و خاندانش اين كلمه به خود او و اولادش گفته مىشده و در حقيقت به او مىفهمانده‌اند كه تو بنده و اسير بوده‌اى و پيغمبر ( ص ) بر تو منّت نهاده و آزادت ساخته است و آزاد شده را خلافت نسزد و فرمانروايش بر مهاجر و انصار نشايد . هنگامى كه در صفّين هنوز ميان فريقين ، جنگ شروع نشده بود و باصطلاح سفيرانى از هر طرف بسوى طرف ديگر به سفارت و اصلاح مىرفته و قارئان قرآن به گمان اين كه بتوانند كار را بىاين كه كشتارى به ميان آيد به اصلاح آورند ميان فريقين رفت و آمد مىكرده‌اند . در يكى از اين دفعات كه معاويه چند تن از قبيل حبيب بن مسلمهء فهرى و شرحبيل بن سمط و معن بن يزيد را نزد على ( ع ) فرستاده بود و ايشان كلماتى بيان داشته‌اند على ( ع ) در طىّ پاسخى كه شرحبيل را داده ، بنقل ابن ابى الحديد ، از نصر بن مزاحم اين كلمات را گفته است : « . . ثمّ اتانى النّاس و انا معتزل أمرهم ، فقالوا : لي بايع « فابيت عليهم . فقالوا : لي بايع فإنّ الأمّة لا ترضى الَّا بك و انّا « نخاف ان لم تفعل ان يفترق النّاس . « فبايعتهم . فلم يرعنى الَّا شقاق رجلين قد بايعا و خلاف معاوية « إيّاي الَّذى لم يجعل الله له سابقة فى الدّين و لا سلف صدق فى الإسلام ، طليق « و حزب من الاحزاب ، لم يزل للَّه و لرسوله و للمسلمين عدوّا هو و ابوه « حتّى دخلا فى الإسلام كارهين مكرهين . « فيا عجبا لكم و لإجلابكم معه و انقيادكم له و تدعون آل « بيت نبيّكم الَّذين لا ينبغى لكم شقاقهم و لا تعدلوا بهم احدا « من الناس . . » در كتاب « المحاسن و المساوي » ابراهيم بن محمد بيهقى ( از علماء قرن چهارم )
ادوار فقه ( فارسي ) — صفحة 137 | محمود الشهابي الخراساني