تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ادوار فقه ( فارسي ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
« يزيد گفت : در اين شعر « فى مرمر » آورده ( يعنى نشانى داده است ) « معاويه گفت : مطلبى مهم نيست « 1 » « يزيد گفت : آيا نمىفرستى سرش را برايت بياورند ؟ « معاويه گفت : پسرك من اگر چنين كنم براى تو بدتر خواهد بود چه اين كه اين موضوع بر سر زبانها مىافتد و در باره اش گفتگوها به ميان مىآيد از اين موضوع درگذر و از آن آزار و رنج مبر » . ابو الفرج اموى اصفهانى در « الاغانى » ( جزء 13 - صفحه 141 - 143 ) اين قضيه را به چند طريق كه در يكى از آنها تشبيب را در بارهء خواهر معاويه نقل كرده آورده و در دو طريق عمل معاويه را بعد از مذاكرهء يزيد ( يا مردم ) با وى براى عقوبت و كيفر عبد الرّحمن بدين مضمون ياد كرده است : « معاويه خنديد و به يزيد ( يا به مردم ) گفت : من او را از راهى ديگر ، نه از راه كيفر ، چاره خواهم كرد و صبر نمود تا وفد انصار كه عبد الرحمن هم با ايشان بود از مدينه به شام آمدند و بر او وارد شدند ، پس عبد الرحمن را كه معمولا در پايين مجلس و آخر مردم مىنشست به نزديك خود خواند و بر تخت خويش نشاند و مورد توجّه و گفتگويش قرار داد . آنگاه بوى گفت : دختر ديگرم از تو گله مند است و بر تو خشمگين !
هامش
« 1 » در « الاغانى » بعد از اين جمله چنين آورده : « و لا كل هذا يا بنى ثم ضحك و قال : أنشدني ما قال ايضا فانشده قوله :قبة من مراجل نصبوها عند حد الشتاء فى قيطونعن يسارى اذا دخلت من الباب و ان كنت خارجا فيمينىتجعل الند و الالوة و العود صلاء لها على الكانونو قباء قد اشرجت و بيوت نطقت بالريحان و الزرجوني« آنگاه معاويه گفته است : پسرك من در اين گفته ها نه قتلى واجب است و نه عقوبتى كمتر از آن ليكن ما او را ببخشش و صله و گذشت رام خواهيم كرد .