تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ادوار فقه ( فارسي ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
پس از جنگ جمل ، ميان على ( ع ) و معاويه نامه هايى ردّ و بدل گرديده كه در كتب معتبر آورده شده . از جمله در « العقد الفريد » نامه‌اى را ، كه شايد نخستين نامه على ( ع ) بعد از جنگ جمل به معاويه باشد نقل كرده بدين مضمون : « . . همانا بيعت من در مدينه بر تو ، با اين كه تو در شامى ، لازم و واجب افتاد زيرا همان گروهى كه با ابو بكر و عمر و عثمان بيعت كرده‌اند و به همان قرارى كه با ايشان بيعت كرده‌اند با من هم بيعت كرده‌اند پس حاضر را حق اختيار و غائب را حقّ رد نبوده است بلكه شورى حق مهاجران و انصار است . . پس در آن چه مسلمين در آن داخل شده‌اند داخل شو . . و اين كه در بارهء كشندگان عثمان سخن بسيار مىگويى پس هر گاه تو از مخالفت خويش دست بردارى و در آن چه مسلمين در آمده‌اند درآيى و ايشان را نزد من به محاكمه بخواهى من تو و ايشان را به حكم كتاب خدا وامىدارم ليكن آن چه اكنون اراده كرده و بدان نظر دارى فريب كودك است از اين رو اگر به ديده عقل ، نه از روى هوى بنگرى بىگمان مرا از خون عثمان بيش از همهء قريش منزّه و بر كنار مىيابى . « و بدان كه تو از جملهء « طلقاء » هستى كه خلافت بر ايشان حلال و روا نيست و در شورى نمىتوانند داخل گردند . . » در نامهء ديگر ، كه مفصل است ، و شايد آخرين نامه‌اى باشد كه پيش از جنگ صفّين از كوفه به معاويه نوشته ، در آخر آن چنين آورده است : « و قد كان ابوك ابو سفيان اتانى حين قبض رسول الله ( ص ) فقال : « ابسط يدك ابايعك فانت احقّ بمقام محمّد و اولى النّاس بهذا الأمر ، « فكنت انا الَّذى ابيت عليه مخافة الفرقة بين المسلمين لقرب عهد « النّاس بالكفر ، فابوك كان اعلم بحقّى منك فان تعرف من حقّى « ما كان ابوك يعرف تصب رشدك و الَّا نستعين الله عليك » . موضوع « طليق » بودن معاويه كه پيشتر هم ياد شد و در نامهء عبد الله عمر و كلمات
ادوار فقه ( فارسي ) — صفحة 136 | محمود الشهابي الخراساني