تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ادوار فقه ( فارسي ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
بر عمرو هم اطاعت و فرمانبرى باشد . عمرو گفت : و هم بنويس كه اطاعت و فرمانبردارى چيزى را از شرط كم نمىكند . معاويه گفت : نبايد اين نوشته را كسى ببيند . عمرو گفت : بايد بنويسى . پس معاويه ناگزير آن چه را عمرو خواست نوشت و به دو داد . به خدا سوگند چاره و گزيرى جز نوشتن آن نداشت ! » معاويه و عمرو عاص با هم بسيار سنخيّت مىداشته ، و از يك خميره و سرشت بوده‌اند و به گفته پيغمبر اكرم ( ص ) اين دو تن چنان بوده‌اند كه هيچ گاه براى كارى خير با هم فراهم نمىآمده‌اند . فقيه مالكى ، ابن عبد ربه ، در كتاب « العقد الفريد » ( جزء پنجم صفحه 102 ) اين مضمون را آورده است . « گفته‌اند : چون عمرو عاص بر معاويه در آمد و معاويه مصر را « طعمهء » او قرار داد « 1 » و عمرو براى ساختن كار على ، همراهى و همكارى معاويه را به پا خاست به معاويه گفت : « در اينجا مردى است به نام و شريف كه اگر در اين كار همراه گردد و مساعدت ما را قيام كند به خدا سوگند به وسيلهء وى دلهاى مردم را به خود مىكشانى و آن مرد ، عبادة بن صامت است . « معاويه كس به دو فرستاد و او را بخواست . چون عباده بر معاويه در آمد ميان معاويه و عمرو عاص كه پهلوى هم نشسته بودند فاصله انداخت و خود در آن ميان نشست . « معاويه به حمد خدا و سپاس او پرداخت آنگاه از فضل و سابقهء عباده سخن راند
هامش
« 1 » يعنى بموجب نوشته و شرط . ابن اثير ( در جزء سيم صفحه 262 ) از الكامل نوشته است « و قال عمرو بن العاص لمعاوية : ألست أنصح الناس لك ؟ قال : بذلك نلت ما نلت ! » طبرى هم در جزء چهارم صفحه 247 به اسناد از على بن عبيد اللَّه عين عبارت را آورده است .