تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ادوار فقه ( فارسي ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
« شنيده‌ام على در صفّين مىخواسته است ترا حكم قرار دهد اگر حكميّت با تو مىشد چه مىكردى ؟ « ابو اسود پاسخ گفته است : « اگر من حكم مىشدم هزار كس از مهاجران و فرزندان ايشان و هزار كس از انصار و پسران ايشان را فراهم مىساختم آنگاه مىگفتم : شما را به خدا سوگند آيا مهاجران ، خلافت را شايسته تر و سزاوارترند يا طلقاء ؟ . . » سخن در بارهء پدر و مادر معاويه به خلاصهء زير خاتمه مىيابد : بنا به آن چه از مراجعه به كتب معتبر فريقين و مطالعه و دقّت در مطاوى حالات ايشان نمايانست اينست كه اسلام به حقيقت در آنان رسوخ نيافته و به همان عقائد و افكار جاهلى مىبوده و هر گاه آبى مىديده يا مىدانى مىيافته به شنا و جولان مىپرداخته و به خواهش نهاد و منش سرشت خويش باز مىگشته‌اند . فقيه مالكى ، ابن عبد ربّه ، اين مضمون را آورده است : « هنگامى كه معاويه از جانب عمر امارت شام را مىداشت سفرى به مكَّه در آمد چون به نزد مادر خود ، هند ، رفت هند وى را گفت : « فرزندم ! در جهان كم اتفاق افتاده كه زنى را مانند تو فرزندى بوجود آيد .
ادوار فقه ( فارسي ) — صفحة 110 | محمود الشهابي الخراساني