تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ادوار فقه ( فارسي ) — صفحة 60

مساهمون:

ص٦٠
عمر گفت زيد را بياورند چون آوردند بوى گفت : « اى دشمن خويش ! تو بدان پايه رسيده‌اى كه در مسجد پيغمبر به مردم فتوى بدهى و رأى خود را به ايشان به گويى ؟ زيد گفت : من راى خود نگفته و به نظر خويش فتوى نداده‌ام بلكه آن چه را عموهايم از پيغمبر حديث كرده‌اند به مردم گفتم . عمر گفت : كدام عمويت ؟ پاسخ داد : ابىّ بن كعب . پس عمر به رفاعه نگريسته و گفته است : ابن جوان ، يا اين پسر ، چه مىگويد ؟ . آنگاه عمر مردم را جمع كرد و جز دو تن : علىّ بن ابى طالب و معاذ بن جبل كه گفتند : « اذا جاوز الختان الختان وجب الغسل » ديگران اتفاق كردند كه « الماء لا يكون الَّا من الماء » . پس على به عمر گفت : همانا داناترين كس به اين مسأله زنان پيغمبر هستند . عمر نزد حفصه دختر خود ، فرستاد او گفت : نمىدانم . پس به نزد عائشه فرستاد . او گفت : « اذا جاوز الختان ، الختان وجب الغسل » . . پس جملهء منقول از على ( أتوجبون . . ) در مقام نكوهش و تأكيد است نه در مقام استدلال به قياس .