مىماند . اما ترجمهء تفسيرى متونى كه بشر از آوردن آن عاجز نيست ( غير قرآن ) امكانپذير است ؛ و غالبا نيز رسانا و گوياى مراد و مقصود متن اصلى مىباشد . به همين دليل است كه در ترجمههاى معاصر بر اين نوع از ترجمه تأكيد مىشود و مترجمان آن را بر نوع ديگر ، يعنى ترجمهء تحت اللفظى ، ترجيح مىدهند .
تفاوتهاى ترجمه و تفسير
ترجمه هرچه باشد ، تحت اللفظى يا تفسيرى ، با تفسير ، اعم از آنكه در زبان اصلى صورت پذيرد يا به زبانى ديگر ، مطلقا متفاوت است . در بخشهاى پيشين به هنگام تعريف ترجمه اجمالا به اين تفاوت اشاره كرديم . اما بسيارى از نويسندگان دچار اشتباه شده گمان بردهاند ترجمهء تفسيرى همان تفسير متن اصلى به زبان ديگر و يا ترجمهء متن اصلى است . و بر اين اساس حكم تفسير را در مورد ترجمه نيز صادق دانستهاند . چنين اشتباهى منشأ نزاع و اختلاف شده است . به همين دليل لازم است در تبيين اين اختلاف نظر درنگ كنيم و تفاوتهاى ميان ترجمه و تفسير را برشماريم .
1 . هيئت ترجمه هيئتى مستقل است كه جانشين متن اصلى شده و ما را از آن بىنياز مىسازد . بنابراين ، ترجمه به هيچ وجه قائم به متن اصلى نيست ؛ به اين معنا كه مثلا در آن واژه و عبارتى از متن اصلى بيايد و سپس ، مانند خبر كه غير از مبتدا اما متصل بدان است ، اين واژه و عبارت شرح و تفسير شود ؛ و پس از آن واژه و يا جملهاى ديگر مورد شرح و تفسير قرار گيرد ، و اين روند تا پايان ادامه يابد ، به نحوى كه مجرد ساختن و قطع پيوند آن از متن اصل مطلقا ممكن نباشد و اگر به فرض از متن اصل مجرد شود ، اجزاى كلام از يكديگر گسسته گردد و به كلامى لغو و بيهوده يا چيزى شبيه آن مبدل شود ، و چه به اجمال و چه به تفصيل نه تنها نتواند جانشين متن اصلى گردد ، بلكه اساسا معناى صحيح و درستى را نيز افاده نكند .
2 . در ترجمه از موضوعى به موضوع ديگر رفتن ، و به اصطلاح از اين شاخ به آن شاخ پريدن ، جايز نيست . اما اين كار در تفسير نه تنها جايز ، بلكه گاه واجب است . اين بدان علت است كه در ترجمه فرض شده است كه عبارت مترجم بايد مطابق با متن اصل و حاكى از آن باشد . بنابراين ، شرط امانت آن است كه به دقت و بىكموكاست مساوى متن اصلى باشد . حتى اگر به فرض خطايى در متن اصل وجود داشت ، واجب است كه