برمىگرداند . و جمع آن تراجم « 1 » است » « 2 » . شارح قاموس پس از ذكر معناى سابق براى لفظ « ترجمه » و « ترجم عنه » مىگويد : « و گفته شده است به معنى انتقال كلام است از زبانى به زبان ديگر » .
از آنجا كه در هر 4 معناى فوق مفهوم بيان و روشنگرى به چشم مىخورد ، جايز است كه بنا بر توسع ، لفظ ترجمه را علاوه بر اين 4 معنى بر هر آنچه در آن مفهوم بيان و روشنگرى وجود دارد اطلاق كرد . لذا گفته شده است « ترجم لهذا الباب بكذا » يعنى فلان عنوان را براى آن برگزيد . و يا « ترجم لفلان » يعنى تاريخ فلان موضوع را تبيين كرد . و يا « ترجم حياته » يعنى زندگى او را شرح كرد . و يا « ترجمة هذا الباب كذا » يعنى مقصود از اين مبحث فلان است . و نظاير آن .
واژهء ترجمه در عرف
منظور ما در اينجا از « عرف » محاوره عامهء مردم است ، نه عرف گروهى خاص و يا جامعهاى معين . اين عرفى كه مردمان همگى بر آن اتفاق دارند واژهء « ترجمه » را مختص معناى لغوى چهارم از چهار معناى سابق الذكر - يعنى نقل كلام از زبانى به زبان ديگر - كرده است . يعنى تعبير از معناى يك كلام به وسيلهء كلام ديگر و در زبانى ديگر با رعايت همه مقاصد و معانى آن ، چنانكه گويى خود كلام از زبانى به زبان ديگر منتقل شده است .
رمز اينكه لغويان از ترجمه به نقل كلام تعبير مىكنند همين است ؛ بااينكه آنان مىدانند كه خود كلام هيچگاه به زبان ديگر منتقل نمىشود .
مىتوان با عبارتى مبسوطتر كلمهء ترجمه را در عرف عام چنين تعريف كرد : ترجمه عبارت است از تعبير از معناى يك كلام در زبانى به وسيلهء كلام ديگر در زبانى ديگر ، با رعايت همه معانى و مقاصد آن . در اين تعريف واژهء « تعبير » جنس است و عبارات بعد فصلهاى آن به شمار مىروند . قيد « از معناى يك كلام » تعبير از معناى قائم به نفس را هنگامى كه اولين بار در قالب لفظ بيان مىشود ، از تعريف ترجمه خارج مىسازد . و قيد
هامش
( 1 ) . اين بر خلاف معناى شايع لفظ تراجم در زبان امروز است .
( 2 ) . لسان العرب ، ابن منظور ، ج 12 : 66 .