تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناهل العرفان في علوم القرآن (فارسى) — صفحة 673

مساهمون:

ص٦٧٣

ترجمه در لغت

واژهء ترجمه در زبان عربى بر يكى از 4 معناى زير دلالت دارد : 1 . رساندن سخن به كسى كه سخن به او نرسيده است . واژهء ترجمه در اين شعر به همين معنا استعمال شده است ؛
إن الثمانين و بلغتها * قد أحوجت سمعى إلى ترجمان « 1 »
2 . تفسير سخن به زبانى كه سخن بدان زبان گفته شده است . اين واژه در كلامى كه در توصيف ابن عباس گفته شده به همين معنا به كار رفته است : إنه ترجمان القرآن ( او مفسر قرآن است ) شايد زمخشرى در كتاب اساس البلاغة خود از جمله « كل ما ترجم عن حال شىء فهو تفسرته » ( هر آنچه از وضع چيزى ترجمه شود تفسير آن است ) همين معنا را مراد كرده است « 2 » . 3 . تفسير سخن به زبانى ديگر در لسان العرب « 3 » و قاموس « 4 » چنين آمده است : « ترجمان همان مفسر كلام است » . شارح قاموس مىگويد : « قد ترجمه و ترجم عنه » يعنى كلام وى را به زبانى ديگر تفسير كرد . اين نظر از آن جوهرى « 5 » است . در تفسير ابن كثير و بغوى آمده است كه واژهء ترجمه در زبان عرب به معنى مطلق تبيين و تشريح است ، اعم از آنكه زبان يكى باشد يا مختلف . 4 . انتقال معناى كلام از زبانى به زبان ديگر . صاحب لسان العرب مىگويد : « الترجمان با ضمه و فتحه جيم « 6 » . كسى است كه كلام را ترجمه مىكند ؛ يعنى از زبانى به زبان ديگر
هامش
( 1 ) . « به سال هشتاد عمر رسيده‌ام / و گوشم نيازمند آن است كه بشنوانندش » . ( 2 ) . اساس البلاغة ، زمخشرى : 473 ، دار بيروت للطباعة و النشر . ( 3 ) . لسان العرب ، ابن منظور ، ج 12 : 66 . نشر ادب الحوزة ، قم ، ايران ، عبارت لسان العرب چنين است : « الترجمان : المفسر للسان » . ( 4 ) . القاموس المحيط ، فيروزآبادى ، ج 4 : 83 دار المعرفة ، بيروت ، لبنان . عبارت قاموس محيط چنين است : « الترجمان ، كالعنفوان و زعفران و ريهقان : المفسر للسان » . ( 5 ) . الصحاح تاج اللغة و صحاح العربية ، اسماعيل بن حماد الجوهرى ، ج 4 ، به تحقيق احمد عبد العزيز عطار ، دار الكتب للملائين ، بيروت ، لبنان . ( 6 ) . عبارت قاموس بر اين دلالت دارد كه ضبط صحيح لفظ ترجمه به ضم و فتح تاء و جيم ، و فتح تاء و ضم جيم است .