جرير نقل مىكند كه ابن مسعود گفت : « سوگند به خدايى كه جز او خدايى نيست ، آيهاى از كتاب نيست كه ندانم دربارهء چه كسى و كجا نازل شده است . و اگر كسى به كتاب خدا عالمتر از من وجود دارد و در جايى باشد كه مركب بدان مىرسد نزد او خواهم رفت « 1 » » . « 2 »
2 . علىّ بن ابى طالب ، رضى اللّه عنه ، پسر عموى رسول خدا ( ص ) ، داماد او و شوى دختر او ، فاطمهء زهرا ، رضى اللّه عنها ، و چهارمين خليفه پس از پيامبر است . امام على ، رضى اللّه عنه ، از آغاز تولد تا دوران نوجوانى كه اسلام آورد هرگز به بتى سجده نكرد .
پيوند و ارتباط با رسول خدا ( ص ) ، در روشنايى روان ، پرمايگى و وسعت علم وى اثرى عظيم بر جا مىگذارد . ديگر از سرشت پاك و زلال و هوش بىنظير و عقل سرشارى كه خداوند به دو اعطا كرده بود سخن نمىگوييم . او در اين اوصاف به مقامى رسيده بود كه در حل مشكلات بر او مثل مىزدند و مىگفتند « اين مشكلى است كه ابو الحسنى براى حل آن نيست » . در اين زمينه شهادت ابن عباس ، ترجمان قرآن ما را كفايت مىكند كه گفت :
« آنچه از تفسير مىدانم از علىّ بن ابى طالب فرا گرفتم » « 3 » .
امام على ، رضى اللّه عنه ، گرفتار پيروانى شده است كه دربارهاش زيادهروى كردهاند و در شأن و مقامش از حد گذشتند و به او امورى را نسبت دادند كه وى از آن مبرا است . و اكاذيبى را به او منسوب كردند كه هرگز نگفته است . به همين دليل ، در احاديثى كه از او نقل شده است آلودگى و ناخالصى فراوانى مشاهده مىشود كه عالمان نقاد و متبحر در علم حديث بدان توجه كرده و سره را از ناسره بازشناساندهاند
« . . . وَ لا يُنَبِّئُكَ مِثْلُ خَبِيرٍ »
« 4 » .
3 . ابى بن كعب انصارى . از بزرگان قارى و كاتبان وحى و از جمله كسانى بود كه در جنگ بدر شركت داشت . دربارهء او گفته شده است كه « آگاهترين اصحاب به قرائت كتاب خداوند ابى بن كعب است » « 5 » . ابو جعفر رازى از طريق ربيع بن انس ، از
هامش
( 1 ) . صحيح البخارى ، كتاب فضائل القرآن ، باب القراء من اصحاب النبى ( ص ) ؛ تفسير طبرى ، ج 1 : 38 .
( 2 ) . الإتقان ، سيوطى ، ج 2 ، ( النوع الثمانون ) : 530 .
( 3 ) . البرهان ، زركشى 2 : 157 و مقدمتان فى علوم القرآن : 264 .
( 4 ) . « . . . هيچكس تو را مانند آگاه ( به حقيقت كارها ) آگاه نكند » . ( فاطر : 14 )
( 5 ) . قال عمر : « أقرؤنا أبى . . . » صحيح البخارى ، كتاب فضائل القرآن ، باب القراء من أصحاب النبى ( ص ) ؛ سنن الترمذى ، كتاب المواقيت ، باب 32 ؛ سنن ابن ماجة ، المقدمة ، باب 11 .