حكم نقطهگذارى و وضع حركات بر حروف مصحف
عالمان صدر اسلام به جهت محافظت و حراست از نحوه اداى قرآن آنگونه كه در مصحف ثبت شده است و همچنين نگرانى از راه يافتن تغيير در آن ، نقطهگذارى و حركتگذارى مصاحف را مكروه مىشمردند . از جملهء اين مخالفتها خبرى است كه از ابن مسعود روايت شده كه گفت : « قرآن را از غير آن جدا كنيد و با چيزى درنياميزيد » « 1 » و يا خبرى كه از ابن سيرين نقل شده است كه نقطهگذارى و فواتح و خواتم و مانند آن را در قرآن مكروه مىدانست . اما همانطور كه مىدانيم زمانه تغيير كرده بود و مسلمانان ناگزير شدند كه دقيقا به همان دلايل و جهات ، يعنى حراست از نحوهء اداى قرآن آنگونه كه در مصحف ثبت شده و همچنين نگرانى از احتمال بروز تغيير در قرآن ، اعجام و شكل مصحف را بپذيرند . بنابراين ، در چنين شرايطى كاملا منطقى بود كه حكم كراهت اعجام و شكل جاى خود را به وجوب يا استحباب آن بدهد ، زيرا حكم از نظر وجود و عدم مستند به علت خود مىباشد . نووى در كتاب التبيان مىگويد :
عالمان گفتهاند نقطه و شكل مصحف مستحب است ، زيرا قرآن را از گويش ناصحيح حفظ مىكند . اما درباره نظر شعبى و نخعى مبنى بر كراهت نقطهگذارى بايد گفت كه ايشان در آن زمان به دليل نگرانى از احتمال آنكه قرآن دستخوش تغيير شود آن را مكروه مىشمردند . امروز كه قرآن از تغيير ايمن است در استفاده از نقطه و لو اينكه امرى جديد است مانعى در كار نيست ؛ زيرا اين امر از امور جديد و نيكوست و مانند امور مشابه آن ، همچون تقسيم علم به اصناف و انواع مختلف و ساختن مدارس و مهمانسراها و . . . مستحسن است و ممنوع شمرده نمىشود . و خداوند داناتر است « 2 » .
تقسيمبندى قرآن به اجزاء
مصاحف عثمانى ، همچنانكه عارى از نقطه و شكل بودند ، فاقد « بخش » هايى بودند كه در اينجا قصد بيان آن را داريم . با گذشت زمان ، مردم در مصحف به ابتكاراتى دست زدند و آن را به اعتبارات مختلف به اجزاى متنوع تقسيم كردند . برخى از ايشان قرآن را به 30 قسمت تقسيم كردند و هر قسمت را يك « جزء » ناميدند ، آنچنانكه وقتى اين كلمه
هامش
( 1 ) . المعجم الكبير ، طبرانى ، ج 5 : 412 ح 9753
( 2 ) . التبيان فى آداب حملة القرآن ، نووى : 82 .