ترديد تمامى اين موارد صريحا دلالت بر عدم جواز مخالفت افراد با قرائت قرآن به قرائات هفتگانه دارد .
شاهد ششم : صحابه در دفاع از قرآن تعصبى آشكار داشتند و خود را به محافظت از آن ملزم مىدانستند و نسبت به هر تغيير و تبديل در آن توسط افراد مختلف ، و لو در نحوهء ادا و اختلاف لهجهها ، حساسيت نشان مىدادند . آنچنان كه تا حد متهم ساختن يكديگر پيش مىرفتند و در حمايت از قرآن عنايت و اهتمام بليغ مىورزيدند . دليل بر اين مدعا رفتارى است كه عمر با دوست خود ، هشام بن حكيم ، كرد . علىرغم اين كه قرائت هشام درست بود و او در اثبات صحت قرائت خود براى عمر شرح داد كه رسول خدا ( ص ) آن را به وى چنين آموخته است اما عمر قانع نشد و گريبان وى را گرفته براى داورى نزد رسول خدا ( ص ) برد و تا پيامبر بر قرائت هشام صحه ننهاد او را رها نساخت . نظير اين ماجرا ، رفتار ابىّ و ابن مسعود و عمرو بن عاص با مصاحبان خويش است كه احاديث آن را در صفحات قبل آورديم و خوانندهء محترم مىتواند به آنها رجوع كند .
شاهد هفتم : جايز نيست اختلاف قرائات وسيلهاى براى جدل و معركهآرايى و ايجاد نزاع و دودستگى شود . همچنين ، نبايد اين امر موجب شبههآفرينى و شكبرانگيزى و تكذيب يكديگر گردد و همچون اسلحهاى براى اعمال عصبيتها ، خردهبينىها و جامدانديشىها به كار گرفته شود . حكمت نزول قرآن بر هفت حرف رحمت و آسانگيرى بر امت است . بنابراين نبايد اين آسانى رحمت را به سختى و شدت مبدل سازيم .
پيامبر ( ص ) مىفرمايد : « در اختلاف قرائات ترديد روا مداريد زيرا شك در آن كفر است . » و يا در اختلاف اصحاب بر سر قرائت قرآن برافروخته شده و مىفرمايد : « اختلاف امتهاى قبل از شما را به هلاكت كشاند . » و يا اينكه به هنگام پى بردن به انديشهء سوء ابىّ بن كعب ، بر سينهء او دست مىزند ؛ همگى ما را به حقيقت يادشده رهنمون مىسازد .
شاهد هشتم : مقصود از حروف در احاديث گذشته تنها وجوه مختلف الفاظ آيات است ؛ زيرا محور و موضوع اختلافى كه اين روايات براى ما ترسيم مىكنند نحوهء قرائت الفاظ است و نه تفسير معانى آنها . به عنوان مثال ، عمر مىگويد : « فلانى آيه را بر حرفى مىخواند كه پيامبر آنگونه به من نياموخته است . » و يا رسول خدا ( ص ) دستور مىدهد قرائت كنند و سپس درباره هر دو مىفرمايد : « اينچنين نازل شده است » و يا مىفرمايد :
مناهل العرفان في علوم القرآن (فارسى) — صفحة 179
مساهمون: الشيخ محمد عبد العظيم الزرقاني
ص١٧٩