باشد در علم و عمل ، و الّا فوايد مترتّبه بر امامت كما ينبغى به ظهور نخواهد آمد ، و آن شخص غير معصوم نيز محتاج خواهد بود به امامى و راهنمائى ، چنانچه نزد شخص باانصاف ظاهر است ، و از امامتش خلل بسيار در دين به هم خواهد رسيد ؛ زيرا كه از فتاوى غلطش ممكن است بدعتها منتشر گردد ، و احكام حقّهء دين متروك شود ، و بسيار باشد كه مفاسد عظيمه به ظهور آيد كه به هيچ نحو اصلاحپذير نباشد ، مثل آنكه غلط كند در تعيين خليفهء بعد از خود به گمان اينكه قابل خلافت و امامت است ، و از او امور منافى امامت به ظهور آيد .
پس اگر امّت متعرّض او نشوند ، مورث انهدام دين است ، و اگر قصد عزلش كنند ، منازعه و مشاجرهء عظيم در ميان امّت حادث شود ، كه حق در ميان ضايع شود ، چنانچه در واقعهء كشتن عثمان و خروج عايشه و طلحه و زبير و معاويه و خوارج به ظهور آمد ، تا آنكه كار امامت و نيابت خدا و رسول به معاويه و يزيد و امثال آن ظالمان بىدين قرار گرفت ، و آن قسم ظلمها بر اهل بيت رسالت و ساير اهل اسلام جارى شد .
و ايضا ظاهر است قبح امامت امامى كه آنچه مردم را به آن امر كند خود به فعل نياورد ، و آنچه را از آن نهى كند از خودش به ظهور آيد ، لهذا حقتعالى در قرآن مكرّر اين قسم جماعت را مذمّت و توبيخ فرموده .
و ايضا نفوس مردم از اطاعت چنين شخصى متنفّر مىباشد . و فخر رازى در تفسير آيهء اولو الامر گفته است كه : اين آيه دلالت مىكند بر عصمت و عدم جواز خطاى اولو الامر ، و الّا لازم مىآيد كه هم امر به اطاعتشان شده باشد ، و هم نهى از اطاعت ؛ زيرا كه اطاعت در محرّمات حرام است « 1 » .
هامش
( 1 ) تفسير فخر رازى 10 / 144 .