تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
مهاجرين و انصار كه بر سراير مردم اطّلاع ندارند ، پس بايد امام از جانب كسى منصوب شود كه عالم به ضماير و خفيّات امور است . بعد از آن به اعجاز فرمود : اى سعد خصم تو مىگفت : حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله ابو بكر را براى شفقت به غار برد چون‌كه مىدانست او خليفه است مبادا كشته شود ، چرا در جواب نگفتى شما روايت كرده‌ايد كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : خلافت بعد از من سى سال خواهد بود ، و اين سى سال را به عمر چهار خليفه قسمت كرده‌ايد ، پس به گمان فاسد شما اين چهار خليفه به حقّاند ، اگر اين معنى باعث بردن به غار بود بايست كه همه را با خود ببرد ، و بنابر آنكه تو مىگوئى پس آن حضرت در باب آن سه خليفه ديگر تقصير كرده ، و شفقت بر ايشان را ترك كرده ، و حقّ ايشان را سبك شمرده . و آنچه آن خصم از تو پرسيد كه اسلام ابو بكر و عمر به طوع بود يا به كراهت ، چرا نگفتى كه طوعا بود امّا از براى طمع دنيا ؛ زيرا كه ايشان با كفرهء يهود مخلوط بودند ، و يهود از روى تورات و كتابهاى خود احوال محمّد صلّى اللّه عليه و آله را بر ايشان مىخواندند و مىگفتند : او بر عرب مستولى خواهد شد ، و پادشاه خواهد شد ، و پادشاهى او از بابت پادشاهى بخت النّصر خواهد بود ، امّا دعوى پيغمبرى خواهد كرد ، و از كفر و عناد مىگفتند كه پيغمبر نيست ، امّا به دروغ دعوى خواهد كرد ، چون حضرت دعوى رسالت فرمود ، ايشان از روى گفتهء يهود به ظاهر كلمتين گفتند از براى طمع اينكه شايد ولايتى و حكومتى حضرت به ايشان بدهد ، و در باطن كافر بودند . و چون در آخر مأيوس شدند ، با منافقين بر بالاى عقبه رفتند ، و دهانهاى خود را بستند كه كسى ايشان را نشناسد ، و دبّها انداختند كه شتر حضرت را رم دهند ، و حضرت را هلاك كنند ، پس خدا جبرئيل را فرستاد ، و پيغمبر خود را از شرّ ايشان
عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 172 | العلامة المجلسي / السيد مهدي الرجائي