تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
صادق عليه السّلام گفتم : مگر نه چنين بود كه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام نامهء وصيّت خود را نوشت ، كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله مىفرمود و آن حضرت مىنوشت ، و جبرئيل و ملائكهء مقرّبين گواه شدند ؟ فرمود كه : اى ابو الحسن چنين بود ، و ليكن چون نزديك وفات حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله شد ، نامهء نوشته جبرئيل آورد با امينان خدا از ملائكه ، و جبرئيل گفت يا محمّد امر كن كه بيرون رود هركه نزد تو هست به غير وصىّ تو على بن ابي طالب كه وصيّت‌نامه را به او تسليم كنيم ، و بر او گواه شويم كه تو دفع وصيّت به او نمودى ، و او قبول نمود ، و ضامن اداى آن شد . پس هركه در خانه بود به غير حضرت امير المؤمنين فرمود كه از خانه بيرون رود ، و حضرت فاطمه در ميان پرده و در ايستاده بود ، پس جبرئيل گفت : يا محمّد خداوند تو را سلام مىرساند و مىگويد : اين نامه‌اى است كه مشتمل بر آنچه ما تو را خبر داده بوديم ، و پيمان از تو گرفته بوديم ، و شرط كرده بوديم ، از وصيّت و امامت على بن ابي طالب ، من گواهم در اين امر بر تو ، و ملائكه را بر تو گواه گرفته‌ام ، و من اى محمّد كافيم از براى گواهى ، در اين هنگام مفاصل حضرت رسالت پناه صلّى اللّه عليه و آله به لرزه آمد ، و فرمود : اى جبرئيل پروردگار من سلام است ، يعنى سالم است از جميع عيبها و نقصها ، و سلام و سلامتيها همه از اوست ، و سلامها و تحيّتها به او برمىگردد ، راست مىفرمايد خداوند من و نيكو فرموده ، نامه را بده . پس جبرئيل نامه را تسليم حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله كرد ، كه به حضرت امير المؤمنين عليه السّلام تسليم نمايد ، چون آن حضرت به حضرت امير المؤمنين تسليم نمود ، جميع نامه را حرف‌به‌حرف خواند ، پس حضرت رسول فرمود كه : يا على اين عهدى است كه خدا با من كرده بود ، و پيمان و شرطى است كه بر من گرفته بود ، و امانت او بود نزد من ، تبليغ رسالت او كردم ، و اداى امانت او نمودم ، حضرت امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : من گواهى مىدهم براى تو پدر و مادرم فداى تو
عين الحيات ( فارسى ) — صفحة 175 | العلامة المجلسي / السيد مهدي الرجائي