فصل دوّم در أوصاف جهنّم است أعاذنا الله و سائر المؤمنين
در حديث معتبر از حضرت رسول - صلى الله عليه و آله - منقول است كه به ابو ذر غفارى فرمود : كه اى ابو ذر به درستى كه حق تعالى را ملكى چند هست كه پيوسته ايستادهاند از خوف الهى و سر بالا نمىكنند تا روزى كه در صور بدمند دميدن آخر ، كه همگى خلق به آن زنده مىشوند . پس جميع ملائكه در آن حال مىگويند كه خداوندا تو را منزه مىدانيم از جميع نقايص و عيبها و از اين كه عبادت ما قابل درگاه تو باشد ، و تو را بر جميع نعمتها شكر مىكنيم ، و عبادت تو نكردهايم چنانچه سزاوار است كه تو را عبادت كنند ، و اگر شخصى عمل هفتاد پيغمبر داشته باشد هر آينه عمل خود را سهل خواهد شمرد از شدّت اهوالى كه در آن روز مشاهده مىنمايد و اگر دلوى از غسلين جهنّم كه چرك و ريم اهل جهنّم است كه قرنها در ديگهاى جهنّم جوشيده است در مشرق آفتاب بريزند هر آينه از حدّت و حرارت آن به جوش آيد مغز سر آن جماعتى كه در مغرب آفتابند و چون جهنّم در صحراى محشر بخروشد و به صدا آيد نماند احدى نه ملك مقرّبى و نه پيغمبر مرسلى ، مگر آن كه به زانو در افتند و هر يك استغاثه كنند كه پروردگارا نفس مرا رحم كن و مرا نجات بخش و همه در انديشهء خود باشند ، حتى ابراهيم ، خليل خدا ، اسحاق فرزند خود را فراموش كند و به حال خود مشغول باشد و گويد كه اى پروردگار ، من خليل توام ابراهيم ، مرا در اين روز از رحمت خود فراموش مكن و لطف خود را از من باز مگير .
بدان كه از جملهء عقايدى كه اقرار به آنها واجب است و از ضروريّات مذهب است و انكار آنها كفر است اقرار كردن به بهشت و دوزخ است بايد اعتقاد داشت كه بهشت و دوزخ الحال موجود است .
چنانچه به سند معتبر منقول است كه ابو الصّلت هروى از حضرت على بن