من لَبِسَ العِزَّ وهو لَهُ أهل » « 1 » ، انتهى .
وفقير گويد كه أقوال فقها در وزن درهم مختلف است وآنچه فاضل مشار اليه فرموده ، أكثر أوزان وأحوط است وموافق است با وزن درهمى كه در سال نود وپنج هجرى در نهرتيرى - بكسر تاء قرشت وياء حطّى وراء قرشت وقصر - كه از بلاد اهواز است ، « 2 » به خط كوفي سكه شده ونيز با نصف درهمى [ كه ] به همين خط سكه شده در تبريز وتاريخش محو شده وهر دو الحال كه أواخر ربيع الثاني سال هزار ويكصد وبيست وسه هجرى است نزد فقير موجود است ؛ چه وزن درهم موصوف موافق چهارده نخود متوسط ووزن نصف درهم مطابق هفت نخود است وچهارده نخود مساوى است با سه دانگ ونيم مثقال صيرفي ؛ بنا بر اين كه مثقال صيرفي عبارت است از هموزن بيست وچهار نخود متوسط چنانچه در اين عصر ميان صرّافان متداول ومتّفق عليه است . وچون عيار نقرهء درهم ونصف درهم فقير با عيار نقرهء زرهاى صاحبقرانى موافق وآن زرها از قرار مثقالى يكصد وبيست وپنج دينار فارسي خرج مىشود ، چنانچه پنجشاهى مسكوك زر صاحبقرانى كه متقلّبه چيزى از آن كم نكرده باشند دو مثقال صيرفي است ، پس اگر يك مثقال نقرهء مسكوك صاحبقرانى از قرار يكصد وبيست دينار فارسي خرج مىشد ، درهم مزبور مطابق هفتاد دينار فارسي مىبود بلا زيادةٍ ولا نقصان ؛ اما چون پنج دينار فارسي اضافهتر خرج مىشود ، اين است كه فاضل مشار اليه قيد تقريب در هفتاد دينار كرده . وايضاً چون درم شاهى عبارت است از سه مثقال صيرفي كه الحال بيان شد ، ظاهر مىشود كه صد درم موصوف ، هموزن سيصد مثقال صيرفي است ، وچون مُد ، چهار يكِ صاعاست وصاع بنا بر مشهور سيصد وچهارده مثقال وربع صيرفي است كه عبارت است از يك من تبريز وچهارده مثقال وربع ؛ چنانچه فاضل در مبحث فطرهء همين كتاب
هامش
( 1 ) . الأمالي ، صدوق ، ص 548 ، مجلس 80 ؛ ثواب الأعمال ، ص 58 ؛ روضة الواعظين ، ج 2 ، ص 400 ؛ الإقبال ، ص 681 .
( 2 ) . ر . ك : معجم البلدان ، ج 1 ، ص 285 ؛ منوچهرى مىگويد :بزن اى ترك آهو چشم اهوازى نهرتيرى * كه باغ وراغ وكوه ودشت پر ماه است وپر شعري .