وآنچه در آنهاست از ساكنين ومتحرّكين نمونهاى از قدرت توست ، واين جهان با جميع اجزاى آن از كرسي وعرش برين شمهاى از آثار حكمت تو !
لِمُؤَلِّفِه
اى آن كه يگانه پادشاهى * بر وحدت خويش خود گواهى
پيدا كن روز وشب پياپى * ظاهر كنِ نور مهر وما هي
هم باني نه رواق گردون * هم صاحب ملك وعزّ وجاهى
هم خالق عرش آفرينى * هم خسرو عرش بارگاهى
مىكن ز ره عنايت خويش * سوى من خسته دل نگاهى
* * * اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَ لُكَ مِنْ بَهائِكَ بِأَبْهاهُ وَكُلُّ بَهائِكَ بَهِيٌّ ، اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِبَهائِكَ كُلِّهِ .
خداوندا ! به درستى كه اين بندهء شرمسار ، واين شرمندهء تبه روزگار ، اين مذنب جفا كيش ، واين مجرم خطا انديش سؤال مىكنم از تو - اى پروردگار خويش ! وپروردگار هر توانگر ودرويش ! - در حالتي كه قسم مىدهم تو را به حقّ مظهر عظمت وجلال تو ، رو مىنمايم به سوى درگاه گردون پناه تو از جهت منظر حسن وجمال تو ، به حرمت آن مظهرى كه ظهور بهاى تو در آن بيشتر ، ونور جمال تو در آن تابندهتر است ، وحال آن كه همهء مظاهر بهاء تو تابان ، ونور عظمت وجلال تو در آنها نمايان است . خداوندا ! به درستى كه من سؤال مىكنم تو را به حقّ هر مظهر حسن وجمال وهر مطلع نور لا يزالى كه تو راست .
لِمُؤَلِّفِه
خاصه آنانى كه از نور خود أنشأ كردهاى * نامشان از نامهاى خويش پيدا كردهاى
قدر وجاه ورتبهء هر يك براي ممكنات * واضح وروشن نمودار وهويدا كردهاى
آن يكى را منصب پيغمبرى بخشيدهاى * وآن دگر را جانشين وحجة اللَّه كردهاى
يازده نور دگر از نسل حجّت در أزل * هر يكى را ره نما بر أهل دنيا كردهاى
از وجود حجّت وأولاد أمجاد على * هر يك از ما را هزاران بار أحيا كردهاى