محمود ، مقرّر ومحقق « 1 » است ودر طريق « 2 » قبول تربيت ، « 3 » سالكان دولتمند ، آن را شناسند كه در بحر اشتغال بدين ذكر ، مستغرق است .
نظم
در ذات مقدّست كسى را ره نيست * وز عين كمال تو كسى آگه نيست
سرمايهء سالكان راه طلبت * جز گفتن لا إله إلّااللَّه نيست
وبه كلمهء ثانيه ، ارشاد مىكند مستغرقان بحار « 4 » نعماء ومغترفان « 5 » زلال آلاء را به أكمل طرق اداى شكر حضرت منعم حقيقي كه جملهء ساكنان كوى خدمت وسوختگان آرزوى قربت ، در طلب آن ، « 6 » دلسوزان وجانگدازاناند ؛ چنانچه « 7 » گفتهاند .
نظم
شكر حق را كسى چه داند گفت ؟ * گهر ذكر أو كه داند سفت ؟
گر همه موىها زبان گردد * هر يكى را « 8 » هزار جان گردد
پس سوى شكر نعمتش پويند * گر بگويند هم بدو گويند
گر كسى شكر أو فزون گويد * شكر توفيق شكر ، چون گويد ؟
وچون در حديث شكر ، بسط اين مطالب شده ، احتياج به تكرار نباشد .
نظم
شكر نعمتهاى حق مىگو مدام * تا كند حق بر تو نعمت را « 9 » تمام
حمد خالق بر زبان دار اى پسر ! * عمر تا بر باد ندهى اى پسر !
لب مجنبان جز به ذكر كردگار * زان كه پاكان را همين بودست كار
هامش
( 1 ) . م : محقّ .
( 2 ) . ف : + سلوك .
( 3 ) . ف : - تربيت .
( 4 ) . ف : ابحار .
( 5 ) . ف : معترفان .
( 6 ) . ف : - آن .
( 7 ) . ف : چنانكه .
( 8 ) . ف : زان .
( 9 ) . ف : نعمتها .