تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ميراث حديث شيعه — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣
بزرگان ، خُرده برخُردان نگيرند * وزايشان هر چه باشد ، در پذيرند .
* * * در خبر آمده كه روزى حضرت شاه أوليا ، أمير المؤمنين على مرتضى - عليه صلوات اللَّه العليّ الأعلى - در نخلستان مدينه ، پياده سير مىفرمود وهمين قنبر به ملازمت آن سرور ، سرافراز بود . در اين اثنا به بالاى بلندى برآمده ، فرمودند كه : « اى قنبر ! آنچه در جانب مغرب به نظر من در مىآيد ، آيا بر تو نيز ظاهر هست يا نه ؟ » . گفت : يا مولا ! در ظاهر چيزى به نظر من در نمىآيد ودر عالم باطن ، حضرت أمير المؤمنين بر حقايق اشيا مطّلع‌اند . پس آن حضرت همان‌جا قرار گرفته ، فرمودند كه : « اى قنبر ! گذر به جانب مدينه انداز ودر ساعت ، دُلدُل را با ذو الفقار حاضر ساز » . قنبر متوجّه گشته ، به يك طرفة العين ، هر دو را حاضر ساخت وچون نظر به طرف مغرب انداخت ، گفت : يا مولا ! اين زمان ، گَرد باريكى وغبار تاريكى از دور مرا در نظر مىآيد ؛ امّا معلوم نيست كه سبب آن چيست ودر ميان آن گرد وغبار كيست . حضرت فرمود كه : « من مدّتى قبل از رفتن تو از پى دُلدُل وذوالفقار آن گَرد وغبار را مىديدم وصَهيل أسب صاحب غبار را مىشنيدم » . قنبر سر در پاى آن سرور نهاده ، گفت ( شعر ) :
كاى ميوهء ضمير تو از شاخسار غيب * وى گوهر شريف تو از معدن كَرَم روشن كنِ دقايق مجموعهء حدوث * مشروح‌سازِ نكتهء ديباچهء قِدَم
يا مولا ! صاحب اين غبار ، گَرد عداوت خواهد انگيخت يا از روى دوستى با سكّان اين آستان خواهد آميخت ؟ حضرت فرمود كه : « يك لحظه ديدهء عبرت‌بين باز كن وملاحظهء قدرت قدير كار ساز كن ، به شرط آن‌كه شيوهء صبر وقرار ، پيش آرى و [ در ] آنچه از رموز غيبى به نظرت درآيد ، طريق تحمّل را از دست نگذارى . زود مَركب پيش آر وبَرگُستوان « 1 » از روى زين بردار » .
هامش
( 1 ) . پوششى كه به هنگام كارزار بر روى أسب مىافكندند .