[ 72 ]
خَيْرُ المالِ مَا أُنْفِقَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ
. بهترين مال آن است كه نفقه كرده شود در راه خداى .
زر نهادن ، وبال جان باشد * خود بخور ، پارهاى بكن صدقه
كان بود بهترينِ مال ، تو را * كه كنى در ره خدا نفقه
[ 73 ]
دَوَاءُ الْقَلْبِ الرِّضا بِالقَضَاءِ
. دواى دل ، رضاست به قضا .
هر چه پيش آيدت ، بدان خوش باش * ك « الرضا بالقضا » ست خير عمل
چون دواى دلت رضاست ، يقين « 1 » * به قضاى خداى عزّوجل
[ 74 ]
وَمِنْ كَلامِهِ : دَاءُ النَّفْسِ فِي الْحِرْصِ
. واز كلام اوست : درد نفس ، در حرص است .
مرد را حرص ، آفت جان است * خويشتن را مده به دست هوا
راحت نفس خود رها كن وحرص * هست در حرص ، درد نفس تو را
[ 75 ]
دَلِيْلُ عَقْلِ الْمَرءِ قَوْلُهُ وَدَلِيلُ أصْلِهِ فِعْلُهُ
. دليل عقل مرد ، گفتن اوست ، ودليل أصل أو فعل اوست .
قول وفعل ، أصل وعقل راست دليل * مرد را اندر اين خلاف ، كي است ؟
قول أو شد دليل عقل ، آرى ! * فعل أو هم دليل أصل وى است
هامش
( 1 ) . در نسخهء « ح » : خود دواى دلت رضا باشد .