ز أطوار نفْس از خدا شرمسار * نظر بسته بر رحمت كردگار
كه در وقت اقبالِ شاه جهان * جهانگيرِ شاهى دهِ شهنشان
شه پادشاهان روى زمين * أبو النصر عبّاس نصرت قرين
از أو رونق دين پاك نبي * به أو تازه آثار آل على
جبين شهان را درش سجدهگاه * مؤيَّد به تأييد ونصر اله
به خاك درش نقش روى شهان * چو بر روى زر ، نقش روى بتان
به تدبير ورأى وبه اقبال وبخت * گشوده جهان را ، نشسته به تخت
نكرده به كس مشورت جز خدا * همين از خدا جُسته راه هدا
خدا نصرتش داده در كارزار « 1 » * مددكار أو احمد وهشت وچار
به تيغش برانداخت بنياد شر * خدا برگزيدش به فتح وظفر
به صحّت تنش باد وخوش خاطرش * خدا ياور وحافظ وناصرش !
فلك بر مراد دلش شادمان * به زير نگينش تمام جهان !
سخندان دين ، مجتهدّ زمان « 2 » * بهاء محمّد ، سرِ عالمان
كتابي در آداب طاعت نوشت * در أوراد هر وقت وساعت نوشت
به لفظ عرب بود آن را بيان * نَبُد فُرس را نفع چندان از آن
براي غلامان خاقان دين * به فُرسش بيان كرد اين كمترين
چو بر نام شاه جهان شد تمام * شد آداب عباسىاش نيز نام
اميدْ آن كه مقبول يزدان شود * ثوابش ز شاه جهانبان شود
ببخشد خدا عمر سلمان به أو * بود شمع ايمان ، فروزان به أو
به رونق ازاو باد شرع نبي * وزاو شاد جدّش علىّ ولى !
هامش
( 1 ) . مجلس : روزگار .
( 2 ) . مجلس : فخر أهل زمان .