فضيلت تا از حالت اختصاصى به درآيد ، گروهى به قلب حقيقت وانتساب فضيلت به صحابي ديگر ، وجز اين راهها .
ليكن تمامى اين روشها به تنهايى نمىتوانست جهانى از فضايل غير قابل انكار آن حضرت را از يادها بزدايد ؛ بويژه آن كه تناقضگويى وناآگاهى بسيارى از وعّاظ السلاطين ومحدّثان خودفروخته ويا امتناع گروهى از آنان از جعل حديث ، مانع از اجراى سياست امويان گرديد . از اينرو معاوية به سلاح قدرت اجرايى وحكومتى خود پناه جست ونخست حكم ممنوعيت نقل فضايل آن حضرت را در سرتاسر دارالاسلام به اجرا گذاشت ودر راه انجام آن شدّت عمل به خرج داد ومخالفان را با شمشير از ميان برداشت وسپس در دومين مرحله ، براي زدودن خاطرات گذشته از أذهان وپروراندن نسل جديد مسلمانان ، سنّت نامبارك سب ولعن وناسزاگويى به علي بن أبي طالب عليه السلام را از فراز منبرها ونمازهاى جمعه به تمامى مساجد كشاند . اين بىحرمتى تا سال 99 هجرى ادامه يافت ؛ اما در اين سال به فرمان خليفه أموي عمر بن عبد العزيز متوقّف گرديد . رفتار اين خليفه به گونهاى در أذهان علويان وشيعيان نيكو جلوه كرد كه سيد رضى ( متوفاى 406 ه ) قصيدهاى در مدح أو سرود وبر تربتش گريست :
يابنَ عبد العزيز لو بَكَتِ العينُ * فتىً مِنْ اميّةَ لبكيتُكْ !
أنتَ نزّهتنا عَن السبِّ والشتم * ولو أمكَنَني الجَزاءُ لَجَزَيتُكْ