باز سلطان جهان ، بحر سخا * مست گشت از جام صهباى بقا
گفت : آخر اى كميل با صفا * بشنو اين اسرار پاك جان فزا
« الحقيقة كشف سبحات الجلال » * معنى آن بشنو اى جوياى حال
اى كميل ، آخر حقيقتْ بازدان * آن طلوع وجه باقي بين عيان
بي شكى ، سبحات نور وجه ذات * كشف گرداند حجاب هر صفات
ما سوى را جملگى فانى كند * وجه باقي بانگ سبحانى زند « كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ » « 1 » جز وجه أو * فانىاند اندر محيط نور هو
چون نمانَد هيچ جز وجه خدا * غير حق فانى شود ، تو با خود آ
گفت : « كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ » دوست * « وَجْهُ رَبِّكَ » « 2 » جملگى خود روى اوست
هم در اين معنى جناب مصطفا * يك حديثي گفته ، بشنو با خود آ
هامش
( 1 ) . قصص ، بخشي از آية 88 .
( 2 ) . الرحمن ، آيهء 26 وبخشي از آيهء 27 .