چو زلف شاهدان حي سمن معنبر آمده
صبا چو كاروان چين زمشك بار آورد * بساط مينوى برين به مرغزار آورد
هزار عيسى از زمين دم بهار آورد * زلعبتان مه جبين درخت بار آورد
جهان ز فرّ فروردين چو روى دلبر آمده
به بزم نورسان سمن بپاى همچو ميزبان * به صدر محفل چمن نشسته لاله ميهمان
فراز شاخ نارون هَزار بركشد فغان * كه ربع لاله را دَمن نموده تازه ارغوان
زمان همچو خانه كن زوصل بر سر آمده
مشاطه بهار بين ز ارغوان تازهاش * نموده چون نگار چين به روى باغ غازهاش
به مرغ بوستان نشين چه حجله بسته كارهاش * بتان پيكر آتشين به رتبه در مغازهاش
كه مهر چهره آزرين زخاك بنگر آمده
چه شد زبنگه سمك غزاله در بر بره * به صحن بوستان به يك دو أسبه رانده شب پره
بنفشه كشته چون يزگ به جيش لاله يك سره * چو روى صافي ملك شده است وجه ساهره
چو سطح هشتمين فلك زمين پراختر آمده
چو آبگينه كوپله بر آبها حبابها * فكنده شور وغلغله به شاخ شيخ وشابها
به دختران رز هله ز برگ گل نقابها * به مهر بچه حامله ز مهرگان بر آبها
براي خاك قابله چخ سمن بر آمده
چمن ز زمردين قصب كشيده روى آب پل * زده است چادر طرب به بوستان شكوفه گل
در اين همه نسب زگلستان عقل كل * ز گلبن بهين عرب شكفت خاتم رسل
زبوى گلرخش جهان همى معطر آمده
زمين مكة را شرف زمقدمش فزوده شد * به فرّ وى ز ما سلف مَلَل ز كف ربوده شد
ز روى ماه وى به كف به دست حق زدوده شد * كه دين ايزدى كنف زنام وى ستوده شد
ز يمن اين بهين خلف صفا به مشعر آمده
شهى كه بر بنام وى عرب بلند كوس زد * چو رايت كلام وى به بأم آبنوس زد
سپهر از مقام وى به خاك مكة بوس زد * سپاه حق نظام وى به كشور مجوس زد