كجا انديشه يابد ره ز چون وچند اين بنگه * كه چون آراست مهر ومه گهى پيدا گهى پنهان
درين دشت ودرين هامون چو پرگارند سرگردان * أرسطاطاليس وأفلاطون وبطليموس وبوريحان
كه چون بر يك روش آرد هماره چنبر گردون * چه سان يك كالبد بسرشته ازاين چار اخشيجان
ز چار اخشيج سازد گونه گونه آفرينش را * ز هر يك رسته ديگر خو بهر يك بسته ديگر جان
زديگر گونهها بگزيده گونه زندهء پويا * به هر يك داده يك جنبش به هر يك داده يك سامان
وز آنها برترى بخشيده بر اين زندهء گويا * به گردنشان سپس بنهاده زين يك چنبر فرمان
هم أو اندر بهار آرد مر اين باد جهان آرا * عبير آميز وعنبر بيز وجان پرورد ومشك افشان
بروياند از آن اندر چمن گلهاى گوناگون * ز ياس وياسمين وسورى واسپرغم وريحان
گهى از ابر آرايد چمن چون دامن مينو * گهى از باد پيرايد سمن چون زلف مه رويان
گهى دوشيزگان آرد زمام شاخ بي پرده * گهى نوباوگان سازد ز دخت شاخ رخ تابان
وله - رحمه اللَّه - في ميلاد سيد الأنبياء - صلوات اللَّه وسلامه عليه وآله - قصيدة غراء فاخرة ، نزيّن بها صحائف هذا السفر ، وللَّه درّه وجزاه اللَّه عن الاسلام براً :
مه ربيع وفصل دى چو مه منور آمده * دوباره عيد ملك كي چو جان به پيكر آمده
سه عيد بس خجسته پى بديع مظهر آمده * زخلد تا به ملك رى نسيم يك سر آمده