تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة الشرق ( موسوعة أعلام الشيعة الإمامية في القرني الثالث عشر والرابع عشر ) — صفحة 351

مساهمون:

ص٣٥١
كز پيامت نشئهء جانم فزيد در بدن * وز حديثت نكهت وصلم درآيد در مشام
ديده روشن شد ز پيغامت پياپى گو سخن * روح بخشا گشت گفتارت بگو ركن كلام اى شبت را از طراوت رونق صبح وصال * اى هلالت را زبهجت جلوهء بدر تمام از نسيم فيض حيرت قلب عالم را سرور * وز شميم مشك زلفت مغز گردون شد زكام هر هلالي راست بدري اى هزارت آفرين * كز هلالت عالم‌آرا گشت چندين بدر تام حبّذا زان شام پرنورت كه اورا از پى است * صبح مسعودى كه نبود از پس آن صبح شام آفرين بر ليلةالقدرت كه از قدر وشرف * وز حقيقت معنى ليلة القدر است نام آن چنان از مشرق أنوار نوري شد پديد * كز صفا بزدود واز كون ومكان رنگ ظلام مرحبا بر آن شب روشن ضميرت كز پىاش * جلوه‌گر شد عيد مولود شهنشاه أنام
عيد شد اى باني مجلس بزم اندر خرام * بزم را عشرت سرا كن بزميان را شادكام قلب را ز اندوه پاكن از ترنم‌هاى نى * روحرا عشرت‌سرا كن از تبسمهاى جام موسم عيد است وقت مى مكن از مى حذر * دام تزوير است اين تقوى ومرو نزديك دام قم وهىّء العيش بالروح المصفى يا نديم * سر وباد الخلق بالعيش المهايا غلام عيد عالم شد دلا تا چند بنشينى خموش * روز روشن شد دلا تا چند باشى در منام صورتي از پرده پيدا شد كه صورت بعد أو * صورت خود را سراپا ديد در وى ارتسام نورش از هرسو هويدا شخصش از هرسو نهان * چون بصر در چشم وجان در جسم ومهر اندر غمام كعبه كويش مطاف حلّ وميقات وحرم * قبلهء رويش مقام زمزم وركن ومقام سيّد نوع بشر أستاذ كل كاينات * مفخر أولاد آدم پيشواى خاص وعام آن كه گردد از فروغ آفتاب طلعتش * طور سينا از تجلى ساحت بيت الحرام شام عالم را كند از حسن مهرافزوز روز * روز روشن را كند از تيغ خون‌آشام شام كافرستان جهان گردد ز عدلش پر ز عدل * گم كند از كفر وعصيان نام واز أصنام نام حكمران هر دوعالم گوهر كنز خفى * نقش بند جام جم زادهء خير الأنام قائم آل محمّد مهدى صاحب زمان * وجه حقّ فيّاض مطلق كهف اوّل فيض عام كم هيارى فضلا غم فدواه الورى * والحجى عن دركه في ذروة الأوهام هام