نوشتن تمامى خاطرات حضرت علّامه عسكرى نيازمند كتابى مستقل است . كه آن را به زمان مناسبى واگذار مىنمائيم ؛ امّا برخى از خاطراتى را كه نگارنده از زبان حضرت استاد ( در طول سالهاى آشنايى ) شنيده نقل مىنمايم :
1 . خاطره استاد از شهيد نواب صفوى
در آن ايامى كه ترور كسروى توسط شهيد نواب صفوى انجام شده بود و كشته نشده بود به ايران آمدم ، روزى از مرحوم [ آيت اللّه ] عباسعلى اسلامى خواستم تا مرا با شهيد نواب صفوى در منزل خودشان آشنا سازد . پس از آشنايى با ايشان ، از شهيد نواب تقاضا كردم كه ماجراى درگيريش را با كسروى بگويد .
او گفت : « طلبه نجف بودم كه شنيدم كسروى ادعاى پيامبرى كرده . به همين خاطر به ايران آمدم تا او را به كمك بحث و گفتگو از تاريكى و ضلالت نجات بدهم ، زمانى كه با او بحث كردم متوجه شدم كه او معاند است و زير بار حرف حق نمىرود ، لذا رفتم و يك شش تير خريدم مبلغى كم داشتم در حدود شصت تومان نداشتم بدهم . « 1 » به فروشنده گفتم : اگر مُردم حلالم كن ، براى آزمايش تفنگ به بيابان اطراف قنات آباد رفتم ( در آن زمان قنات آباد آخر تهران بود و اطراف آن كورههاى آجرپزى داشت ) .
پس از آزمايش و كشتن دو سگ به منزل كسروى رفتم ، چون كه با او بارها در منزلش مباحثه داشتم . با كسروى از خانهاش بيرون آمديم به هنگام خروج كمى از او فاصله گرفتم . اسلحه را به سوى او نشانه گرفتم چهار محافظى كه
هامش
( 1 ) . مرحوم استاد در اينجا نوشتند : « [ آيت اللّه ] حاج شيخ عبّاسعلى اسلامى ضمانت شهيد نواب را كرد » .