قرآن مىفرمايد : « يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَوةِ فَاغْسِلُواْ وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ وَامْسَحُواْ بِرُءُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ » « 1 » ؛ ( اى كسانى كه ايمان آورديد ، هنگامى كه به نماز مىايستيد ، صورت و دستها را تا آرنج بشوييد و سر و پاها را تا مَفْصَل [ / برآمدگى پشت پا ] مسح كنيد ) بعد از اين بحثها آن عالم سنّى گفت من شيعه شدم . « 2 »
5 . مباحثه با مبشر و مبلغ مسيحى در بغداد
در بغداد مكانى به نام « المكتبة الانجيليه » وجود داشت كه در آن مكان تبليغ و ترويج مسيحيت مىشد . جوانهاى شهر به خاطر اطلاع از اوضاع كشور و جهان ( زيرا در ايام جنگ جهانى دوم بود ) به آن مكان مىرفتند و اخبار جنگ را از روزنامههاى موجود در آنجا مىخواندند ( در آن دوران راديو و روزنامه به دليل جنگ كمياب بود ) .
آن مبلّغ مسيحى هم از اين فرصت سوء استفاده مىكرد و آن جوانها را به مسيحيّت تشويق مىكرد . به فكرم رسيد كه يك روز به آن مكان بروم ، صبح جمعهاى به آنجا رفتم در آن زمان جوان بودم . به نظرم رسيد طورى وارد بشوم كه او گمان كند من كم خرد هستم تا براى من هم ترويج مسيحيت كند ( چون كه آنها از اهل علم مىترسيدند و نزد آنان سخنى نمىگفتند ) . لذا وقتى كه وارد شدم به در و ديوار و سقف نگاه كردم تا رفتم كنار ميزش نشستم ، روزنامهاى به دستم داد ، من هم صفحاتى كه داراى عكس بود ورق زده و به عكسها نگاه مىكردم ( او احساس كرد كه امروز فرد مناسبى گيرش آمده ) .
جوانها به تدريج براى خواندن روزنامهها آمدند و او هم طبق معمول تبليغ مسيحيت كرد . من به دقت سخنانش را گوش كردم و بعد شروع كردم به صحبت كردن و داستانهاى ساختگى را كه در تورات بود براى جوانها بيان كردم ( مانند داستان خلقت آدم و حوا ، كه چگونه خداوند سبحان العياذ باللّه آنها را فريب داد ، داستان كُشتى گرفتن خدا با يعقوب تا صبح و پيروز شدن يعقوب
هامش
( 1 ) . سوره مائده ، آيه 6 .
( 2 ) . يادداشتهاى من از افادات شفاهى علّامه عسكرى .