5 . تأسيس حزب الدعوة الاسلاميه
بينش و آگاهى حضرت استاد نسبت به زمانه و اهل زمانه خويش آن باعث شد تا ايشان در گرداب حوادث فرو نرود « 1 » و به فكر فرو رفتگانِ در اين گرداب باشد .
زمانى در عراق حزبگرايى به اوج خود رسيده بود يعنى بعداز كودتاى عبد الكريم قاسم در تموز 1958 م از آنجا كه او حزبى در اختيار نداشت كوشيد كه بر احزاب چپ عراقى تكيه كند بدين ترتيب احزاب كمونيستى عراق در سطح جامعه به شدت مطرح شد و كمتر جوانى پيدا مىشد كه در حزبى نبوده باشد ، اين مسأله مخصوصا در بغداد محسوس بود . حضرت استاد براى مقابله با احزاب غربزده و غربگرا ، تصميم گرفتند كه حزبى را تشكيل دهند كه اين حزب با همكارى و همفكرى شهيد آيت اللّه سيد محمد باقر صدر رحمهالله و شهيد آيت اللّه سيد مهدى حكيم رحمهالله تشكيل شد .
حضرت استاد در اين باره مىفرمايند :
« جوان سيد عالمزادهاى را ديدم كه در يك حزب كمونيستى ثبت نام كرده بود ، يك روز از ايام ماه مبارك رمضان در خيابان او را ديدم ، به او گفتم : تو از اسلام چه [ بدى ] ديدى كه از اسلام خارج شدهاى و در حزب كمونيست ثبت نام كردى ؟
گفت : من مسلمانم و الآن هم روزه هستم ؛ اما چون فكر مىكنم در اسلام طرحى براى حكومت و مقابله با استعمارگران وجود ندارد ! ! ما بايد يا حكومت كاپيتاليسم را بپذيريم و يا حكومت كمونيستى را ، و من حكومت كمونيستى را بهتر ديدم لذا به اين حزب پيوستم ، اين مسأله مرا به فكر واداشت كه استعمار شرق و غرب چگونه روى جوانان ما مستقيم يا غير
هامش
( 1 ) . از امام صادق عليه السلام روايت شده : « العالم بزمانه لا تهجم عليه اللوابس » فردى كه به زمانه آگاه باشد حوادث بر او هجوم نمىآورند . ر . ك : اصول كافى ، ج 1 ، ص 26 ، كتاب العقل و الجهل .