سفر به كاظمين
حضرت استاد پس از دركِ تهاجمِ بيگانه در جامعه ، به تأليف كتابى به نام الامراض الاجتماعيه و علاجها « 1 » پرداختند . حضرت علّامه درباره اين كتاب فرمودند « در آن جا سه چيز را مطرح كردم : 1 - اوضاع فرهنگى كشورهاى اسلامى : الف ) حوزههاى علميه ما براى رفع نيازمندىهاى جامعه ناتوانند .
ب ) در حوزههاى علميه ما به جز فقه و مقدّمات آن چيز ديگرى نمىخوانند در صورتى كه ما به بينش اسلامى نيازمند هستيم زيرا هر مكتب فكرى اول بينشش را در جامعه پياده مىكند و بعد بر اساس همان بينش احكامش را پياده مىكند ، پيامبران خدا هم اينچنين روشى داشتند اول الوهيت و ربوبيت و رسالت را پياده مىكردند بعد احكام را .
ج ) با اينكه دروس حوزهها بر روى زبان عربى بنا شده امّا نمىتوانند به اين زبان صحبت كند .
2 . در برنامه نوشته بودم كه مدارس رسى ما در تمام كشورهاى اسلامى جوانها را از جامعه جدا مىكند و از آن بيگانه مىنمايند به طورى كه قبلهشان لندن يا پاريس مىشود آن زمان آمريكا مطرح نبود بعدها مطرح شد در آنجا نوشتم كه آنها ما را مصرفگرا كردند يعنى بايد تمام كشورهاى اسلام بازار مصرف كارخانههاى اروپا باشند . و نوشتم كه آنها مسلمانان را تخدير [ بيهوش ] كردند يك بيهوشى همانند بيهوشى كه از مصرف مواد مخدر حاصل مىشود تمام مسلمانها را بيهوش كرده و در آن حال اعضاى او را قطعه قطبعه كردهاند اكنون چه بايد كرد ؟ بايد او را بيدار كرد . نقشه من اين بود كه او را به وسيله مدارس جديده و مدارس قديمه ( يعنى حوزههاى علميه ) بيدار كنم اما در اثناى كار متوجه شدم كه ما در دادن بينش نقص داريم صرف احكام كه بينش اسلامى به افراد نمىدهد ما بايد بينش را از سيره پيامبر صلى الله عليه و آله فرا بگيريم براى مرحوم آقا سيد محسن
هامش
( 1 ) . اين اوّلين تأليف حضرت استاد بود كه متأسفانه امروزه مفقود شده است .