معنايى است كه از آن متزلزل شدن دليل مستدل لازم مىآيد . و سبب نامگذاريش آن است كه چون بر سخنش اعتراض مىگيرد او را از رسيدن به مقصود مانع مىشود و اين اعتراض يا پذيرش مقدمات دليل مستدل را دربر مىگيرد يا نمىگيرد ، اگر پذيرش مقدمات ، متضمن دليل يا انشاى دليل ديگرى باشد و بر خلاف مطلوب دلالت كند ، معارضه ناميده مىشود . اما اگر متضمن پذيرش مقدمات همراه با صلاحيت قاعدهى مستدل يا دليلش باشد ، قادح ناميده مىشود . اگر اعتراض متضمن پذيرش مقدمات دليل مستدل از سوى معترض نباشد و وصفى كه آن را علت مىداند علت نباشد ، مطالبه ناميده مىشود . پس اعتراض سه قسم است :
معارضه ، مطالبه و قوادح .
إعتراض بر قياس :
يعنى ممانعت و بر چهار قسم است : ممانعت علت اصل ، ممانعت حكم اصل ، ممانعت علت فرع و ممانعت علت در اصل و فرع .
اعتراضات صحيح بر علتها :
1 - ممانعت 2 - فساد وضع 3 - مناقضه 4 - قلب 5 - معارضه .
إعتقاد :
حكم جازمى كه قابل تغيير است ، اگر مطابق واقع باشد ، صحيح است . مانند اعتقاد مقلد به سنت بودن نماز ضحى و گرنه فاسد است ، مثل اعتقاد فلسفى به قديم بودن عالم .
برخى از شافعيه آن را به معناى ظن غالب در باب امامت و جماعت به كار بردهاند .
فرق بين يقين و علم : گاهى معتقد به چيزى يقين دارد ، اما بر خلاف عقيدهاش مىباشد ، ولى ممكن نيست چيزى را بداند و مخالف آنچه كه مىداند باشد .
إعتلال :
الحاق فرع به اصل به سبب وجود علتى كه مقتضى اين الحاق است و تعليل نيز ناميده مىشود .
إعضال :
ناتوانى و دشوارى .
إعضال الحديث :
حذف دو نفر راوى يا بيشتر در آغاز سند حديث يا در وسط يا در آخر آن . يكى از اقسام حديث ضعيف در نزد محدثان و از اقسام حديث مرسل در نزد اصوليان است .
إعمال الدليل :
عمل به مقتضاى دليل معتبر و التزام به آن مانند سخن اصوليان : « إعمال الدليل أولى من