مقتضى آن است ، مانند اينكه يكى از آنها مقتضى تحريم و ديگرى مقتضى اباحه باشد . بر تعارض اقوال و افعال در متونى كه از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت شده است اطلاق مىشود و با اجتهاد مجتهد زايل مىشود .
تعارض مخل فهم :
عبارت از خللى است كه در فهم مراد گوينده حاصل مىشود و از احتمالات پنجگانه يعنى اشتراك ، نقل ، مجاز ، اضمار و تخصيص حاصل مىشود . اگر احتمال اشتراك و نقل منتفى شود ، لفظ براى معناى واحد وضع شده است و اگر احتمال مجاز و اضمار يعنى تقدير منتفى شود ، مراد از لفظ موضوعله آن است و اگر احتمال تخصيص منتفى شود ، مراد از لفظ همهى معانيى است كه براى آن وضع شده است . پس در اينجا اخلالى در فهم ايجاد نمىشود و اگر اين احتمالات پنجگانه منتفى شود ، چيزى كه مخل ظن شود ، نمىماند و حكم شرعى فهميده مىشود .
تعاكس :
يعنى هريك از دو جزء قضيه همراه با بقاى كيف و صدق و كذب در جاى ديگرى قرار داده شود .
تعبدى :
كارى كه علت آن درك نمىشود و عقل به شناخت كنه راز تشريع آن نمىرسد ، مانند تعداد ركعتهاى نماز واجب و مقدار مجازات زنا و بهتان . در عبادات قياس نيست ، در مقابل تعبدى ، معقول المعنى قرار دارد .
تعجيز :
يكى از معانى امر مانند
« فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ » .
تعجيل :
اداى واجب قبل از وقت همراه با اجازه دادن شارع به آن ، مانند دادن زكات فطر در اول ماه رمضان .
تعديه :
انتقال حكم از اصل به فرع .
تعديهى علت :
وجود علت در محل ديگرى غير از محلى كه شرع آن را بيان كرده است و يكى از شروط قياس است .
تعديل :
خبر دادن از عدالت راوى يا شاهد تا روايت و شهادت او پذيرفته شود . جرح بر تعديل مقدم است .
تعريف :
عمل معرّف است ، سپس در اصطلاح بر لفظى كه به وسيلهى آن تعريف مىشود به گونهى مجاز اطلاق مىشود ، يعنى چيزى را همانگونه كه هست توصيفكردن . تعريف اگر با جنس قريب و فصل باشد ، حدّ تام