تساهل :
اداى لفظ به گونهاى كه صراحتا بر معناى موردنظر دلالت كند .
تسخير :
مجبوركردن به كارى بدون دادن مزد و نوعى اكراه است ، بيگارى ، يكى از معانى امر مانند :
كُونُوا قِرَدَةً خاسِئِينَ . *
تسلسل :
ترتيب امور نامتناهى . گاهى طبيعى است ، مانند تسلسل در علل و معلولها و گاهى وضعى است ، مانند تسلسل در اجسام .
تسويه :
يكى از معانى امر ، مانند :
فَاصْبِرُوا أَوْ لا تَصْبِرُوا
.
تشريع :
قانونگذارى .
وضع قوانين براى تنظيم زندگى فردى ، اقتصادى ، اجتماعى و سياسى افراد جامعه . اگر اين قوانين به وسيلهى خداوند وضع شده باشند ، قوانين الهى و اگر به وسيله افراد بشر وضع شده باشند ، قوانين وضعى ناميده مىشوند .
تشخص :
صفتى است كه مانع از اشتراك در بين افراد موصوف مىشود و بر معنايى كه واژهاى را از ديگرى جدا مىكند ، اطلاق مىشود .
تصديق :
نسبت دادن امرى به امر ديگر به گونهى ايجاب يا سلب .
اسلام ، تسليم است و تسليم ، يقين و يقين ، تصديق و تصديق ، اقرار و اقرار ، عمل و عمل اداكردن است .
علم دو قسم است : علم به مفرد كه تصور و معرفت ناميده مىشود و علم به نسبت كه تصديق و علم ناميده مىشود . هر تصديقى قضيه و در برهان ، مقدمات ناميده مىشود . در عرف و لغت ، ايمان ، تصديق ناميده مىشود .
اسناد تصديقى پنج قسم است : علم ، جهل ، شك ، ظن و وهم . حكم ذهن در نسبت دادن امرى به امر ديگر تصديق ناميده مىشود . اگر آن را بيان كند ، خبر و اگر قصد استدلال بر ضد آن را داشته باشد ، دعوى و اگر به عنوان حجت ذكر كند ، قضيه ناميده مىشود .
تصرف :
سخن يا عملى كه تأثير فقهى عملى دارد .
تصريح :
ذكر لفظ در مقابل معنايى كه احتمال مجاز و تأويل را نداشته باشد .
تصور : حاصل شدن صورت چيزى در ذهن بدون حكم ايجابى يا سلبى ، مانند تصور آتش ، يا درك ماهيت اشياء بدون حكم دادن دربارهى آنها .