آنها باهم فرق دارد .
نكته :
اشتقاق ، به معناى گرفتن لفظى ديگر از يك لفظ ، به شرط مناسبت آن دو در معنا و ترتيب حروف اصلى ، و مغايرت آنها در صيغه است . اشتقاق ، به صغير ، كبير و اكبر تقسيم شده است ، اما هرگاه اشتقاق بهطور مطلق استعمال شود ، به اشتقاق صغير انصراف دارد .
در اشتقاق صغير ، ميان دو لفظ تناسب در حروف اصلى و ترتيب وجود دارد ، مثل : اشتقاق « ضرب » از « ض ، ر ، ب » .
در اشتقاق كبير ، ميان دو لفظ تناسب در لفظ و معنا وجود دارد ، اما تناسب در ترتيب وجود ندارد ، مثل : « جبذ » و « جذب » .
در اشتقاق اكبر ، ميان دو لفظ فقط در مخرج تناسب وجود دارد ، مثل : « نحق » و « نعق » . « 1 »
جزايرى ، محمد جعفر ، منتهى الدراية فى توضيح الكفاية ، ج 1 ، ص 195 و 198 .
مشتق ( اصول )
اسم محمول بر چيزى ، حكايتكننده از صفت يا حالت قابل زوال مشتق ، در اصطلاح اصوليون ، اسمى است كه بر شخصى يا چيزى حمل گرديده و از صفت يا حالت آن حكايت مىكند ، به گونهاى كه آن صفت يا حالت ، قابل زوال و انفكاك مىباشد .
به عبارت ديگر ، مشتق اصولى لفظى است كه بر يك ذات به اعتبار اتصاف آن به مبدئى از مبادى اطلاق مىشود ، خواه اتصاف ذات به اعتبار حلول صفت در آن باشد ، مانند : حيّ و حارّ ( ذات متصف به حيات و متصف به حرارت ) و يا به اعتبار صدور صفت از ذات باشد ، مانند : ضارب و قاتل ( ضرب و قتل از فرد صادر شده است ) و يا به اعتبار انتزاع وصف از ذات مانند مالك و مملوك ( كه ملكيت از زيد و مال او انتزاع مىشود ) .
به اين ترتيب ، مشتق اصولى دو شرط دارد :
1 . بر ذات جارى مىشود ؛ يعنى ذات به آن متلبس و متصف مىشود و بهگونهاى وصف ، عنوان براى ذات مىشود و از ذات حكايت مىكند ؛ يعنى افزون بر اينكه به ذات اسناد داده مىشود گونهاى از اتحاد و هويت ( اينهمانى ) ميان آن و ذات وجود دارد ؛
2 . اين وصف ، عنوانى از اوصاف ذاتى شىء ( مثل فصل و نوع ) يا از صفات عارض لازم ذات نيست ، زيرا بايد بهگونهاى باشد كه با زوال آنها ذات زايل نشود تا بتوان گفت آيا اطلاق مشتق بر ذاتى كه قبلا تلبس و اتصاف به مبدأ داشته در حال حاضر حقيقت است يا مجاز .
امّا مشتق در اصطلاح علم نحو ، لفظى است كه از لفظ ديگر گرفته شده و حروف اصلى آن را دربر دارد ، مانند : اشتقاق ضرب از ضرب و ضارب از يضرب .
بنابراين ، ميان مشتق اصولى و مشتق ادبى رابطه عموم و خصوص من وجه برقرار است ؛ يعنى در بعضى از الفاظ ، هر دو اصطلاح صادق مىباشد ، مثل : كاتب و ضارب ، در برخى از الفاظ ، فقط مشتق اصولى صادق است ، مثل : زوج و زوجه ، و در مواردى هم ، فقط مشتق ادبى صادق است ، مانند : افعال .
به عقيده اصولىها ، اطلاق مشتق بر افراد يا اشيا در حال تلبس به مبدأ اشتقاق ، حقيقت است و اطلاق آن بر افراد يا اشيايى كه در آينده متلبس مىشوند ، مجاز است ، ولى اطلاق مشتق در حال بر « ما انقضى عنه التلبس » يعنى ذاتى كه قبلا تلبس به مبدأ داشته و الآن ندارد ، اختلافى است و اكثر اصوليون به مجاز بودن آن اعتقاد دارند .
نكته :
نسبت بين مشتق اصولى و نحوى ، عموم و خصوص من وجه است ؛ براى مثال ، زوج و زوجه در اصطلاح اصول مشتق مىباشد ، ولى در علم نحو ، جامد شمرده مىشود و يا ضرب و يضرب مشتق نحوى است ، ولى مشتق اصولى نيست ، اما اسم فاعل و اسم مفعول در هر دو علم ، مشتق به شمار مىرود .
آخوند خراسانى ، محمد كاظم بن حسين ، كفاية الاصول ، ص 56 .
مشكينى ، على ، تحرير المعالم ، ص 37 .
مشكينى ، على ، اصطلاحات الاصول ، ص 244 .
سبزوارى ، عبد الاعلى ، تهذيب الاصول ، ج 1 ، ص 37 .
جزايرى ، محمد جعفر ، منتهى الدراية فى توضيح الكفاية ، ج 1 ، ص 195 و 198 .
مظفر ، محمد رضا ، اصول الفقه ، ج 1 ، ص 58 .
فاضل تونى ، عبد الله بن محمد ، الوافية فى اصول الفقه ، ص 62 .
نائينى ، محمد حسين ، فوائد الاصول ، ج 2 ، 1 ، ص 122 و ( 103 - 96 ) .
محمدى ، على ، شرح اصول فقه ، ج 1 ، ص 121 .
محقق داماد ، مصطفى ، مباحثى از اصول فقه ، ج 1 ، ص 111 .
نائينى ، محمد حسين ، اجود التقريرات ، ج 1 ، ص 52 .
فيض ، على رضا ، مبادى فقه و اصول ، ص 98 .
بدخشى ، محمد بن حسن ، شرح البدخشى ( به ضميمه شرح الاسنوى ) ، ج 1 ، ص 270 .
حايرى ، عبد الكريم ، درر الفوائد ، ج 1 ، 2 ، ص 58 .
عراقى ، ضياء الدين ، نهاية الافكار ، ج 1 ، 2 ، ص 118 .
مشتق اصولى
ر . ك : مشتق ( اصول )
مشتق صرفى
ر . ك : مشتق ( ادبى )
مشتق نحوى
ر . ك : مشتق ( ادبى )
هامش
( 1 ) . بدخشى ، محمد بن حسن ، شرح البدخشى ( به ضميمه شرح الاسنوى ) ، ج 1 ، ص 262 .