مستصحب مركب
مستصحب داراى اجزاء مستصحب مركب ، مقابل مستصحب بسيط بوده و عبارت است از مستصحبى ( متيقن سابق ) كه امرى غير بسيط بوده و از دو جزء يا بيشتر تركيب شده است ، مانند : استصحاب تنجس آب قليلى كه به سبب ملاقات با نجس ، متنجس شده و سپس در طهارت آن شك شده ؛ كه مستصحب ( تنجس يا انفعال آب ) مركب از دو جزء است :
1 . ملاقات آب با نجاست ؛ 2 . كر نبودن آب .
در اينكه آيا استصحاب در مستصحب مركب جارى مىشود يا نه ، ميان اصوليون اختلاف است .
ايروانى ، باقر ، الحلقة الثالثة فى اسلوبها الثانى ، ج 4 ، ص 245 .
صدر ، محمد باقر ، دروس فى علم الاصول ، ج 2 ، ص 523 .
انصارى ، مرتضى بن محمد امين ، فرائد الاصول ، ج 2 ، ص 684 .
محمدى ، على ، شرح رسائل ، ج 6 ، ص 83 .
مستعمل فيه
معنا ، بعد از استعمال لفظ در آن به معنايى كه لفظ به آن اطلاق مىگردد مانند : استعمال لفظ « اسد » در حيوان مفترس مستعمل فيه گفته مىشود .
در كتاب « دروس فى علم الاصول » آمده است :
« فاستعمال اللفظ فى معناه يعنى ايجاد الشخص لفظا لكى يعد ذهن غيره للانتقال الى معناه و يسمى اللفظ ( مستعملا ) و المعنى ( مستعملا فيه ) و ارادة المستعمل احضار المعنى فى ذهن السامع عن طريق اللفظ ( ارادة استعمالية ) » . « 1 »
نكته اول :
يكى از شرايط استعمال ، لزوم تغاير بين مستعمل و مستعمل فيه است . « 2 »
نكته دوم :
در « استعمال لفظ در لفظ » ، مستعمل فيه ، معناى مثل ، صنف و يا نوع لفظ است .
مستعملين
افراد استعمالكننده لفظ به قصد ايجاد معنا در ذهن مخاطب مستعمل ، اسم فاعل و مصدر آن استعمال است ، و به معناى بهكارگيرنده و بهكاربرنده مىباشد و در اصطلاح ، كسى است كه لفظ را به قصد ايجاد معنا در ذهن مخاطب به كار مىبرد ، زيرا استعمال ، به معناى به كار بردن لفظ و اراده معناى آن است .
صدر ، محمد باقر ، دروس فى علم الاصول ، ج 1 ، ص 81 .
صدر ، محمد باقر ، بحوث فى علم الاصول ، ج 1 ، ص 131 .
فاضل لنكرانى ، محمد ، سيرى كامل در اصول فقه ، ج 1 ، ص 255 .
مستفتى
مقلّد درخواستكننده فتوا از مرجع تقليد مستفتى ، اسم فاعل باب استفعال و به معناى درخواستكننده فتوا است ، و در اصطلاح ، به معناى مقلدى است كه از مرجع تقليد ( مفتى ) درخواست فتوا مىنمايد .
به بيان ديگر ، مستفتى ، كسى است كه به واسطه نداشتن ملكه اجتهاد ، تقليد از مجتهد جامع الشرائط بر او واجب شده است ( چه اينكه عامى محض باشد و هيچيك از علومى را كه در اجتهاد ، به عنوان مقدمه معتبر است ، دارا نباشد ، يا اينكه برخى از اين علوم را فراگرفته ، اما هنوز به ملكه اجتهاد دست نيافته باشد ) و نسبت به حكم مسألهاى از مسائل شرعى ، از مرجع تقليد خود ، درخواست فتوا مىنمايد .
زحيلى ، وهبه ، اصول الفقه الاسلامى ، ج 2 ، ص ( 1157 - 1156 ) .
ابو زهره ، محمد ، اصول الفقه ، ص 376 .
علامه حلى ، حسن بن يوسف ، مبادى الوصول الى علم الاصول ، ص 246 .
زهير المالكى ، محمد ابو النور ، اصول الفقه ، ج 4 ، ص ( 248 - 247 ) .
مستقلات عقلى
احكام قابل درك توسط عقل ، بدون نياز به شرع مستقلات عقلى ، از انواع ملازمات عقلى و مقابل غير مستقلات عقلى بوده و عبارت است از يك سلسله احكام عقلى كه عقل به تنهايى و بدون كمك شرع آنها را درك مىكند ، مانند : خوبى عدالت و زشتى ستم .
در مستقلات عقلى ، براى رسيدن به حكم شرعى ، يك قياس و استدلال منطقى به شكل زير تشكيل مىگردد :
أ ) حكمى كه عقل بهطور مستقل آن را درك مىكند « صغرى » قرار مىگيرد ؛ براى مثال ، « قبح كذب » حكمى است كه عقل مستقلا آن را درك مىكند ؛
ب ) كبراى قياس چنين مىشود : « هرچه عقل بهطور مستقل درك مىكند ، شرع نيز به آن حكم مىكند » ؛
ج ) نتيجه قياس اين مىشود كه : كذب در نزد شرع نيز قبيح و حرام است .
از آنجا كه صغراى قياس و كبراى آن از احكام عقل مىباشد ، آن را مستقلات عقلى مىگويند .
نكته :
« شهيد صدر » بحث مستقلات عقلى را هم در ناحيه حكم عقل نظرى و هم حكم عقل عملى بررسى نموده است . « 1 * »
هامش
( 1 ) . صدر ، محمد باقر ، دروس فى علم الاصول ، ج 1 ، ص 81 .
( 2 ) . صدر ، محمد باقر ، بحوث فى علم الاصول ، ج 1 ، ص 134 .
( 1 * ) . صدر ، محمد باقر ، دروس فى علم الاصول ، ج 2 ، ص 288 .