نكته اول :
اراده شارع بر افهام مجتهد به دو غرض انجام مىگيرد :
1 . گاهى غرض از افهام اين است كه مجتهد بعد از بيان حكم ، به آن عمل نمايد ؛
2 . گاهى غرض از افهام اين است كه مجتهد برطبق آن فتوا دهد تا ديگران به آن عمل كنند ، مثل بيان احكام حيض .
نكته دوم :
به نظر مىرسد بر خلاف ديدگاه بسيارى از علماى اهل سنت ، مبيّن له فقط مجتهد نيست بلكه هريك از مكلفان مبيّن له مىباشند و در مواردى كه فهم كلام شارع احتياج به ملكه اجتهاد دارد بر مكلف واجب ( عينى يا كفائى ) است كه ملكه را كسب نمايد . بنابراين ، مىتوان گفت مبيّن له در جايى كه فهم بيان شارع به كسب شرايط اجتهاد منوط مىباشد فقط مجتهد است ، اما در مواردى كه چنين نيست ، همه مكلفان مبيّن له مىباشند . « 1 »
فخر رازى ، محمد بن عمر ، المحصول فى علم اصول الفقه ، ج 3 ، ص 219 .
زهير المالكى ، محمد ابو النور ، اصول الفقه ، ج 3 ، ص 38 .
مبيّن مركب
الفاظ يا جملات داراى معناى روشن همچنان كه مجمل ، گاهى لفظ مفرد و گاهى مركب است ، مبيّن نيز گاهى مفرد و گاهى مركب است .
مبيّن مركب ، به الفاظ يا جملاتى گفته مىشود كه معناى روشن داشته و به مبين نياز ندارد ، مانند : « ضرب زيد عمرا » كه در اين جمله ، هيچگونه ابهامى وجود ندارد و معناى آن آشكار است ، و يا مانند آيه :
إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ
« 1 * » كه دلالت آن بر هيچكس پوشيده نيست .
صاحب معالم ، حسن بن زين الدين ، معالم الدين و ملاذ المجتهدين ، ص ( 157 - 156 ) .
سجادى ، جعفر ، فرهنگ معارف اسلامى ، ج 4 ، ص 119 .
مبيّن مفرد
لفظ مفرد داراى معناى روشن مبيّن ، مقابل مجمل ، گاهى مفرد است و گاهى مركب .
مبيّن مفرد ، لفظى است كه داراى معناى واضح و آشكار بوده و هيچگونه ابهام و اجمالى در آن نمىباشد ، مانند : ضارب ، عالم و كاتب .
صاحب معالم ، حسن بن زين الدين ، معالم الدين و ملاذ المجتهدين ، ص ( 157 - 156 ) .
سجادى ، جعفر ، فرهنگ معارف اسلامى ، ج 4 ، ص 199 .
متجرّى
مكلّف مرتكب مخالفت اعتقادى نسبت به تكاليف مولا متجرى ، كسى است كه با مولاى خود مخالفت اعتقادى ورزيده ، هرچند در واقع ، مخالفتى ننموده است ، بنابراين ، شخص كه قطع دارد عملى ، محبوب مولا يا مبغوض او است و سپس عمل محبوب را ترك و يا عمل مبغوض را انجام مىدهد و پس از آن پى مىبرد كه عملى را كه ترك كرده ، در واقع مبغوض مولا ، و عملى را كه انجام داده است ، محبوب مولا بوده و او در قطع خود اشتباه كرده است ، به چنين فردى متجرى و به عمل او تجرّى مىگويند .
نكته :
در اينكه متجرى ، علاوه بر قبح فاعلى و سوء سريرت ( بدسرشت بودن ) ، قبح فعلى نيز دارد و عملش مستحق عقاب است يا نه ، اختلاف وجود دارد .
نيز ر . ك : تجرّى .
صدر ، محمد باقر ، دروس فى علم الاصول ، ج 2 ، ص 43 .
صدر ، محمد باقر ، جواهر الاصول ، ص 75 .
انصارى ، مرتضى بن محمد امين ، فرائد الاصول ، ج 1 ، ص 12 .
حيدرى ، على نقى ، اصول الاستنباط ، ص 180 و 185 .
ايروانى ، باقر ، الحلقة الثالثة فى اسلوبها الثانى ، ج 1 ، ص 133 .
خمينى ، روح الله ، تهذيب الاصول ، ج 2 ، ص 12 .
خمينى ، روح الله ، انوار الهداية فى التعليقة على الكفاية ، ج 1 ، ص 46 .
آخوند خراسانى ، محمد كاظم بن حسين ، كفاية الاصول ، ص 302 .
سجادى ، جعفر ، فرهنگ معارف اسلامى ، ج 4 ، ص 122 .
فيض ، على رضا ، مبادى فقه و اصول ، ص 189 .
خمينى ، مصطفى ، تحريرات فى الاصول ، ج 3 ، ص 57 .
نائينى ، محمد حسين ، فوائد الاصول ، ج 2 ، ص 37 و ( 46 - 44 ) .
طباطبايى قمى ، تقى ، آراؤنا فى اصول الفقه ، ج 2 ، ص 22 .
مغنيه ، محمد جواد ، علم اصول الفقه فى ثوبه الجديد ، ص 215 .
بروجردى ، حسين ، نهاية الاصول ، ص 417 .
شيرازى ، محمد ، الوصول الى كفاية الاصول ، ج 3 ، ص 289 .
متجرّى به
فعل صادر شده از متجرّى به قصد مخالفت با تكاليف مولا متجرى به ، به معناى فعلى است كه شخص متجرى ، به قصد مخالفت با اوامر و نواهى مولا در خارج انجام داده و يا ترك مىكند ؛ براى مثال ، شخصى كه يقين دارد ظرف مقابل او محتوى خمر و حكم آن حرمت است ، اما آن را مىنوشد و سپس درمىيابد كه آن ظرف ، محتوى آب بوده است ، به اين نوشيدن كه در خارج به عنوان نوشيدن خمر از او سر زده فعل متجرّى به مىگويند . درباره متجرى به ، از دو جهت بحث مىشود :
هامش
( 1 ) . زحيلى ، وهبه ، اصول الفقه الاسلامى ، ج 1 ، ص 335 .
( 1 * ) . توبة ( 9 ) ، آيه 115 .