تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ نامه اصول فقه ( فارسى ) — صفحة 686

مساهمون:

ص٦٨٦

مبناى اجتماع و امتناع

ر . ك : ملاك باب اجتماع

مبيّن

ر . ك : بيان

مبيّن ( به فتح يا )

لفظ دلالت‌كننده بر مراد متكلم به‌طور روشن مبيّن به صيغه اسم مفعول در لغت به معناى بيان شده ، آشكار و پيدا شده است و در اصطلاح اصولىها ، مقابل مجمل بوده و به لفظى گفته مىشود كه دلالتش بر مراد متكلم ذاتا يا به كمك غير روشن مىباشد ، مانند :
إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ
« 1 » كه دلالت الفاظ آن بر معانى خود ذاتا روشن است ، و مثل :
« أَقِيمُوا الصَّلاةَ » *
كه چگونگى خواندن نماز مبهم بوده ولى به كمك غير ، يعنى به وسيله فعل يا سخن معصوم عليه السّلام روشن شده است . نص و ظاهر از مصاديق مبيّن مىباشد ، زيرا در نص ، دلالت كلام بر مراد متكلم به يقين روشن است و احتمال خلاف در آن داده نمىشود ؛ همچنين دلالت ظاهر ، بر مراد متكلم روشن است و هرچند در آن احتمال خلاف داده مىشود ولى به اين احتمال اعتنا نمىشود . نيز ر . ك : مبيّن بالذات ؛ مبيّن بالغير . صاحب معالم ، حسن بن زين الدين ، معالم الدين و ملاذ المجتهدين ، ص 156 . علامه حلى ، حسن بن يوسف ، مبادى الوصول الى علم الاصول ، ص 154 . مشكينى ، على ، اصطلاحات الاصول ، ص ( 233 - 232 ) . اصفهانى ، محمد حسين ، الفصول الغروية فى الاصول الفقهية ، ص 225 . مظفر ، محمد رضا ، اصول الفقه ، ج 1 ، ص 189 . ميرزاى قمى ، ابو القاسم بن محمد حسن ، قوانين الاصول ، ج 1 ، ص 340 . خويى ، ابو القاسم ، محاضرات فى اصول الفقه ، ج 5 ، ص 386 . مكارم شيرازى ، ناصر ، انوار الاصول ، ج 2 ، ص 218 .

مبيّن بالذات

لفظ داراى دلالت روشن بر مراد متكلم بدون نياز به ضميمه هرگاه دلالت لفظ بر معنايى روشن باشد و روشنى آن ، از خود كلام به دست آيد و نياز به ضميمه‌اى از خارج نداشته باشد ، آن را مبين بالذات مىگويند ، مانند : « ضرب زيد عمرا » ، و يا مانند آيه شريفه :
إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ
« 1 * » كه دلالت الفاظ آن بر معانى خود روشن است ، بىآنكه قرينه‌اى خارجى فعل يا سخنى خارجى به آن ضميمه شود . زهير المالكى ، محمد ابو النور ، اصول الفقه ، ج 3 ، ص 18 . اصفهانى ، محمد حسين ، الفصول الغروية فى الاصول الفقهية ، ص 225 . ميرزاى قمى ، ابو القاسم بن محمد حسن ، قوانين الاصول ، ج 1 ، ص 340 . سجادى ، جعفر ، فرهنگ معارف اسلامى ، ج 4 ، ص 120 .

مبيّن بالغير

لفظ داراى دلالت روشن بر مراد متكلم به كمك ضميمه هرگاه دلالت لفظ بر معنايش به‌خودىخود اجمال و ابهام داشته باشد ، ولى با انضمام دليل ديگر به آن ، روشن گردد ، آن را مبيّن بالغير گويند ، مانند : « اكرم العلماء الّا بعضهم » كه در اينجا « بعض » مجمل است و با انضمام كلامى ديگر ، مانند : « لا تكرم زيدا العالم » معناى آن روشن شده و اجمال از ميان مىرود ، و يا مانند آيه :
وَ آتُوا الزَّكاةَ *
كه از اين نظر مقدار نصاب زكات ، مجمل است ، اما با اين كلام پيامبر صلّى اللّه عليه و آله روشن مىشود : « فيما سقت السماء ، العشر و فيما سقى بالدلو فنصف العشر » به آنچه از آسمان سيراب مىشود يك دهم و به آنچه به وسيله دلو آب داده مىشود يك بيستم به عنوان زكات داده شود » . « 1 - » زهير المالكى ، محمد ابو النور ، اصول الفقه ، ج 3 ، ص 19 . اصفهانى ، محمد حسين ، الفصول الغروية فى الاصول الفقهية ، ص 225 . سجادى ، جعفر ، فرهنگ معارف اسلامى ، ج 4 ، ص 120 .

مبيّن بغيره

ر . ك : مبيّن بالغير

مبيّن بنفسه

ر . ك : مبيّن بالذات

مبيّن فعلى

ر . ك : بيان فعلى

مبيّن قولى

ر . ك : بيان قولى

مبيّن لفظى

ر . ك : بيان قولى

مبيّن له

شخصى كه تكاليف او از طريق خطابات شرعى بيان شده مبيّن له ، كسى است كه بيان شارع و قانون‌گذار متوجه او گرديده و تكاليف و احكام براى او بيان مىشود تا آنها را بفهمد و به آنها عمل كند . چون تكليف به فهميدن ، بدون بيان ، تكليف به محال است ، ازاين‌رو از راه خطاب‌هاى شرعى ، تكاليف براى او بيان شده است . در اينكه مبيّن له ، تك‌تك مكلفان مىباشند و يا مكلفى است كه به درجه اجتهاد رسيده ( مجتهد ) ، اختلاف وجود دارد ؛ بسيارى از اصوليون اهل سنت معتقدند مبيّن له فقط مجتهد است ، زيرا تنها او توانايى فهم بيان شارع را دارد .
هامش
( 1 ) . توبة ( 9 ) ، آيه 115 . ( 1 * ) . توبة ( 9 ) ، آيه 115 . ( 1 - ) . حر عاملى ، محمد بن حسن ، وسائل الشيعة ، ج 6 ، ص 39 .