خمينى ، مصطفى ، تحريرات فى الاصول ، ج 1 ، ص 361 .
زحيلى ، وهبه ، اصول الفقه الاسلامى ، ج 1 ، ص 56 .
قدسى مهر ، خليل ، الفروق المهمة فى الاصول الفقهية ، ص ( 33 - 32 ) .
خضرى ، محمد ، اصول الفقه ، ص 43 .
خمينى ، روح الله ، تهذيب الاصول ، ج 1 ، ص 186 .
فاضل تونى ، عبد الله بن محمد ، الوافية فى اصول الفقه ، ص 83 .
[ قضيه ]
قضيه شرطيه
ر . ك : جملههاى شرطى
قضيه شرطيه اتفاقيه
ر . ك : جمله شرطيه اتفاقيه
قضيه شرطيه لزوميه
ر . ك : جمله شرطيه لزوميه
قضيه غائيه
ر . ك : جملههاى غائى
قضيه وصفيه
ر . ك : جملههاى وصفى
قطّاع
شخص زودباور ، به خاطر خلل در عقل قطّاع ، به كسى مىگويند كه از اسبابى كه معمولا براى انسانهاى متعارف ، قطع نمىآورد ، به قطع مىرسد و سريع القطع و زودباور است و اين حالت ، ناشى از خللى است كه در عقل به وجود مىآيد و سبب بيمارى زودباورى مىگردد .
بنابراين ، مواردى كه سريع القطع بودن ، به جهت ذكاوت و تيزهوشى باشد ، از محل بحث خارج است .
صدر ، محمد باقر ، دروس فى علم الاصول ، ج 2 ، ص 43 .
سبحانى تبريزى ، جعفر ، المحصول فى علم الاصول ، ج 3 ، ص 80 .
انصارى ، مرتضى بن محمد امين ، فرائد الاصول ، ج 1 ، ص 22 .
سجادى ، جعفر ، فرهنگ معارف اسلامى ، ج 3 ، ص 537 .
مشكينى ، على ، اصطلاحات الاصول ، ج 2 ، ص 267 .
مكارم شيرازى ، ناصر ، انوار الاصول ، ص 223 .
محمدى ، على ، شرح رسائل ، ج 1 ، ص ( 90 - 83 ) .
خويى ، ابو القاسم ، مصباح الاصول ، ج 2 ، ص 53 .
قطع
اعتقاد جازم نسبت به يك چيز قطع ، در لغت به معناى بريدن و انكشاف كامل و نيز به معناى علم و يقين است .
عالمان اصولى معمولا تعريف روشنى از قطع ارائه نداده و مفهوم آن را روشن فرض كردهاند ؛ ازاينرو ، در بسيارى از كتابهاى اصولى ، يا تعريفى از آن ارائه نشده ، يا به آثار آن تعريف شده است .
بههرحال ، قطع عبارت است از : « اعتقاد جازمى كه در نظر قاطع با واقع مطابق است » ؛ بنابراين ، شخص قاطع به درستى يا به غلط واقع را براى خود مكشوف مىداند و به هيچ وجه احتمال خلاف در قطع خويش نمىدهد .
با توجه به اينكه « علم » عبارت است از « اعتقاد ثابت مطابق با واقع » ، معلوم مىشود كه علم اخص از قطع است و به همين دليل ، قطع را شامل علم ، جهل مركب و اعتقاد تقليدى مىدانند . در بعضى از كتابهاى اصولى ، قطع با علم و يقين مترادف دانسته شده است ، اما محققان نظر اول را برگزيدهاند .
نكته اول :
با اينكه محققان اصولى تعريف بالا را براى قطع پذيرفتهاند ، اما در عمل ، ظن اطمينانى را نيز جزء علم به حساب آوردهاند ، و از آنجا كه علم ، اخص از قطع است ، با نام قطع عادى يا عرفى از آن بحث نمودهاند .
براساس اين ، قطع ، به قطع حقيقى و قطع عرفى تقسيم شده است .
نكته دوم :
در كتابهاى قدما و نيز كتابهايى كه با آن روش تدوين شده است ، مبحث قطع وجود ندارد ، بلكه تنها از علم ، ظن و شك به عنوان مقدمه علم اصول فقه گفتوگو شده است ، اما متأخران آن را با عنوان مبحث قطع و يا علم در كتابهاى اصولى آوردهاند .
نكته سوم :
ميان علما اختلاف است كه آيا بحث از قطع و احكام آن ، يك بحث اصولى است يا فقهى و يا كلامى .
برخى آثار و خواص قطع عبارت است از : ذاتى بودن حجيت آن ؛ غير قابل جعل بودن حجيت آن ، و عدم امكان سلب حجيت از آن ؛ يعنى شارع نمىتواند قاطع را از عمل به قطع خود بازدارد . « 1 »
منجّزيت و معذّريت و وجوب موافقت قطعى با قطع و حرمت مخالفت قطعى با آن ، از آثار حجيت ذاتى قطع مىباشد .
شعرانى ، ابو الحسن ، المدخل الى عذب المنهل ، ص 17 .
مشكينى ، على ، اصطلاحات الاصول ، ص 219 .
مشكينى ، على ، تحرير المعالم ، ص 143 .
محمدى ، على ، شرح رسائل ، ج 1 ، ص 176 .
مكارم شيرازى ، ناصر ، انوار الاصول ، ج 2 ، ص 235 .
بروجردى ، حسين ، نهاية الاصول ، ص ( 394 - 393 ) .
سجادى ، جعفر ، فرهنگ معارف اسلامى ، ج 3 ، ص 525 .
ولايى ، عيسى ، فرهنگ تشريحى اصطلاحات اصول ، ص 293 .
تهانوى ، محمد اعلى بن على ، كشاف اصطلاحات الفنون و العلوم ، ج 2 ، ص 1199 .
نائينى ، محمد حسين ، فوائد الاصول ، ج 3 ، ص 16 .
هامش
( 1 ) . حيدرى ، على نقى ، اصول الاستنباط ، ص 179 .