خويى ، ابو القاسم ، مصباح الاصول ، ج 3 ، ص 351 .
محمدى ، على ، شرح اصول فقه ، ج 1 ، ص 422 .
صدر ، محمد باقر ، بحوث فى علم الاصول ، ج 7 ، ص 166 .
صدر ، محمد باقر ، المعالم الجديدة للاصول ، ص 145 .
نائينى ، محمد حسين ، اجود التقريرات ، ج 1 ، ص 166 .
ولايى ، عيسى ، فرهنگ تشريحى اصطلاحات اصول ، ص 293 .
قرينه مجاز
ر . ك : قرينه صارفه
قرينه مخصصه
ر . ك : قرينه معيّنه
قرينه معيّنه
قرينه تعيينكننده يكى از چند معناى مشترك لفظى قرينه معينه ، مقابل قرينه صارفه بوده و عبارت است از قرينهاى كه همراه مشترك لفظى آورده مىشود و سبب مىگردد كه فقط در يكى از معانى آن ظهور پيدا كند ؛ يعنى باعث تعين آن معنا از ميان معانى ديگر مىگردد ؛ براى مثال ، در عبارت : « رأيت عينا باكية » ، عين ، مشترك لفظى ميان چند معنا از جمله چشم ، چشمه ، طلا و غيره است ، اما قرينه « باكية » سبب مىشود كه فقط معناى چشم از آن اراده شود ، زيرا گريه از مختصات چشم است .
رشتى ، حبيب الله بن محمد على ، بدائع الافكار ، ص 93 .
رشاد ، محمد ، اصول فقه ، ص 16 .
جعفرى لنگرودى ، محمد جعفر ، ترمينولوژى حقوق ، ص 543 .
قرينه مقاليه
ر . ك : قرينه لفظى
قرينه مقامى
ر . ك : قرينه غير لفظى
قرينه منفصل
شىء منفصل از كلام ، دلالتكننده بر مراد جدّى متكلّم قرينه منفصل ، قرينهاى است كه به كلام ( ذو القرينه ) متصل نبوده و كلام مستقلى به حساب مىآيد از ملحقات كلام اول محسوب نمىگردد ؛ بنابراين ، هرگاه كلامى بيان شود ، سپس در كلام ديگر قرينهاى به كار رود كه مفهوم كلام اول را روشن نمايد ، به كلام دوم ، قرينه منفصل مىگويند ، مثل آنكه مولا بگويد : « اكرم كل فقير » و بعد از مدتى بگويد : « لا تكرم الفساق من الفقراء » ؛ جمله دوم به عنوان قرينه منفصل براى جمله اول است و بيان مىكند كه مراد جدى متكلم از اول ، اكرام فقيرهاى عادل بوده است .
نكته اول :
قرينه متصل جلوى انعقاد ظهور ذو القرينه را در معنايى كه مراد جدى متكلم نيست ، مىگيرد ؛ به خلاف قرينه منفصل كه جلوى اصل ظهور كلام قبلى ( ذو القرينه ) را نمىگيرد ، بلكه مانع از حجيت ظهور آن گرديده و برآن مقدم مىشود ، چون قرينه بر ذو القرينه مقدم است .
نكته دوم :
ادراكات نظرى عقل به منزله قرينه منفصل براى كلام است .
صدر ، محمد باقر ، دروس فى علم الاصول ، ج 1 ، ص 106 .
صدر ، محمد باقر ، المعالم الجديدة للاصول ، ص 145 .
محمدى ، على ، شرح اصول فقه ، ج 1 ، ص 422 .
خويى ، ابو القاسم ، مصباح الاصول ، ج 3 ، ص 351 .
ولايى ، عيسى ، فرهنگ تشريحى اصطلاحات اصول ، ص 293 .
قرينه نوعى
قرينه مورد استناد در عموم موارد قرينه نوعى ، مقابل قرينه شخصى بوده و عبارت است از قرينهاى كه در همه جا مىتوان از آن بهره برد و نوع عقلا آن را به كار مىگيرند و به مورد يا شخص خاصى ناظر نيست ، مانند :
مقدمات حكمت كه قرينه عام و نوعى است ؛ يعنى هرجا اين قرينه باشد ، كلام ، اطلاق دارد ، و نيز مانند : « خاص » كه قرينه نوعى براى تقييد عام است .
صدر ، محمد باقر ، بحوث فى علم الاصول ، ج 7 ، ص 165 .
محمدى ، على ، شرح اصول فقه ، ج 1 ، ص 421 .
قرينه وجودى
تعيين مراد جدّى متكلم از طريق ذكر قيد يا كلامى خاص قرينه وجودى ، مقابل قرينه عدمى بوده ، و به قرينهاى گفته مىشود كه در كلام در قالب يك امر وجودى مانند : قيد يا جمله يا حكم عقل و يا اوضاع و احوال خاص ، به دست مىآيد ؛ به خلاف قرينه عدمى كه از راه نياوردن قيد و يا كلامى از سخن گوينده به دست مىآيد و مراد او را روشن مىنمايد ؛ مانند :
« رأيت عينا باكية » كه كلمه « باكية » قرينه وجودى است بر اينكه مراد از كلمه « عين » ، چشم است .
خمينى ، مصطفى ، تحريرات فى الاصول ، ج 2 ، ص 581 .
[ قصد ]
قصد اجمالى
نيّت انجام عمل معلوم به اجمال قصد اجمالى ، يعنى نيت انجام عمل در جايى كه عملى برعهده مكلف گذاشته شده ، ولى نوع آن عمل براى او به تفصيل معلوم نيست ، مثل اينكه مىداند نماز واجبى برعهده او است ، اما بين ظهر و عصر بودن آن ، مردد است ؛ در اينجا مكلف به قصد عنوانى كه در واقع بر او واجب شده است چهار ركعت نماز مىخواند .