قرينه ظنى معتبر
قرينه ظنّى مورد تأييد شرع قرينه ظنى معتبر ، قرينهاى است كه شارع اعتبار آن را تأييد كرده است ، مانند : خبر ثقه .
حكم قرينه ظنى معتبر ، مانند قرينه قطعى است و از نظر اعتبار و حجيت فرقى با آن ندارد . تنها فرق موجود بين آن دو اين است كه احراز واقع و مراد متكلم در قرينه قطعى ، وجدانى است ، ولى در قرينه ظنى معتبر ، تعبدى است .
خويى ، ابو القاسم ، مصباح الاصول ، ج 3 ، ص 351 .
قرينه عاديه عرفيه
ر . ك : قرينه عرفى
قرينه عدمى
تعيين مراد جدّى متكلم به قرينه عدم ذكر قيد يا كلامى خاص قرينه عدمى ، مقابل قرينه وجودى ، و به معناى نياوردن قيد و يا كلامى ، به منظور تعيين مراد جدى متكلم براى مخاطب مىباشد ؛ به بيان ديگر ، نياوردن يك مطلب ، بر اراده معنايى خاص از جانب متكلم قرينه مىگردد ، مانند جايى كه لفظى ، به دليل اشتراك لفظى ، بر چند معنا دلالت مىكند ، اما هرگاه بدون هيچ قيدى به كار رود ، از آن ، معنايى خاص كه شايع است اراده مىگردد . در چنين حالتى ، نياوردن قيد ، قرينهاى عدمى ، براى اراده معناى شايع آن است ، مانند كلمه « عين » كه مشترك لفظى بين چند معنا است ، اما اگر مثلا در عرف خاصى ، مطلق و بدون قيد آورده شود ، از آن ، معناى « چشم » فهميده مىشود و براى دلالت بر معانى ديگر ، قرينه آورده مىشود .
خمينى ، مصطفى ، تحريرات فى الاصول ، ج 2 ، ص 581 .
صدر ، محمد باقر ، بحوث فى علم الاصول ، ج 7 ، ص 181 .
قرينه عرفى
حكم عرف به قرينه بودن يك شىء بر مراد جدّى متكلّم در نزد عرف هرگاه قرينهاى ايجاد گردد كه مخاطب را به مراد متكلم راهنمايى كند ، به آن قرينه عرفى گفته مىشود ؛ براى مثال ، لباس و كفش زنانه و لوازم آرايش در منزل شوهر ، به قرينه عرفى ، ملك خانم خانه محسوب مىشود .
ولايى ، عيسى ، فرهنگ تشريحى اصطلاحات اصول ، ص 292 .
جعفرى لنگرودى ، محمد جعفر ، ترمينولوژى حقوق ، ص 542 .
قرينه عقلى
حكم عقل به قرينه بودن يك شىء بر مراد جدّى متكلّم قرينه عقلى ، قرينهاى است كه به كمك عقل ، مراد جدى متكلم را براى مخاطب آشكار مىسازد ؛ به بيان ديگر ، قرينه عقلى در جايى است كه از احكام قطعى عقل ، براى يقين پيدا كردن به مراد جدى متكلم كمك گرفته مىشود ؛ براى مثال ، در آيه قرآن :
أَ لَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَرى
« 1 » عقل حكم مىكند كه چون خداوند جسم نيست ، و ديدن با چشم محال است ، پس منظور از ديدن خداوند ، علم او به اعمال ما است .
ولايى ، عيسى ، فرهنگ تشريحى اصطلاحات اصول ، ص 292 .
مجاهد ، محمد بن على ، مفاتيح الاصول ، ص 207 .
نائينى ، محمد حسين ، اجود التقريرات ، ج 1 ، ص 479 .
جعفرى لنگرودى ، محمد جعفر ، ترمينولوژى حقوق ، ص 542 .
قرينه غير لفظى
امور غير لفظى دلالتكننده بر مراد جدّى متكلّم قرينه غير لفظى ، مقابل قرينه لفظى ، و به معناى قرينهاى است كه از جنس لفظ نبوده و به كمك امور غير لفظى همچون دلالت عقل يا اوضاع و احوال مقرون به كلام و يا موقعيت خاص متكلم و غيره ، مخاطب را به مراد جدى و اصلى متكلم راهنمايى مىكند .
فاضل تونى ، عبد الله بن محمد ، الوافية فى اصول الفقه ، ص 128 .
ولايى ، عيسى ، فرهنگ تشريحى اصطلاحات اصول ، ص 292 .
دهخدا ، على اكبر ، لغتنامه دهخدا ، ج 10 ، ص 15476 .
شهابى ، محمود ، تقريرات اصول ، جزء 2 ، ص 102 .
آخوند خراسانى ، محمد كاظم بن حسين ، كفاية الاصول ، ص 287 .
جعفرى لنگرودى ، محمد جعفر ، ترمينولوژى حقوق ، ص 542 .
قرينه فعلى
فعل همراه كلام ، دلالتكننده بر مراد جدّى متكلّم قرينه فعلى ، نوعى قرينه غير لفظى بوده و عبارت است از فعلى كه همراه كلام از متكلم سر مىزند و بر مراد او قرينه مىگردد ، مانند اينكه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بفرمايد : « صلّوا كما رأيتمونى اصلّى ؛ همان گونه كه من نماز مىخوانم ، نماز بخوانيد » و سپس به نماز بايستد و با رفتار و حركات خويش مانند قرائت ، ركوع ، سجده و . . . به شنونده و بيننده بفهماند كه منظور از كلمه صلات ، « دعا » نيست ، بلكه اعمال مخصوصى است كه بايد با شرايط خاصى بهجا آورده شود .
تهانوى ، محمد اعلى بن على ، كشاف اصطلاحات الفنون و العلوم ، ج 2 ، ص 1228 .
قرينه قطعى
قرينه نصّ در تعيين مراد جدّى متكلّم قرينه قطعى ، كه مقابل قرينه ظنى مىآيد ، قرينهاى است كه به طور قطعى كلام را از معناى اصلى به معناى ديگرى كه مراد جدى متكلم است برمىگرداند يا اراده يكى از معانى لفظ
هامش
( 1 ) . علق ( 96 ) ، آيه 15 .