وعد :
ضمانت نمودن در هنگام وجود وصف .
وهم :
ادراك مقابل ظن .
إعلم :
اين فعل براى توجه جدى به مابعد آن است و هركس كه با آن مورد خطاب قرار گيرد بهطور مجازى صاحب علم شناخته مىشود چون براى خطاب قرار دادن شخص معينى وضع شده است .
قاعده :
يك امر كلى است كه از آن احكام جزئياتش شناخته مىشود و مترادف آن ضابطه است .
أبو زرعه گفته است :
قاعده شامل همه ابواب فقهى مىشود و ضابطه شامل يك باب مىشود .
ضدان :
دو امر وجودى هستند كه اجتماع آنها در يك محل ممكن نيست .
عرف :
آنچه كه اذهان به گواهى خرد بر آن عادت كردهاند و سرشتها آن را پذيرفتهاند .
عادت :
حكم معقولى كه مردم بر آن استمرار دارند و آن را تكرار مىكنند .
دين :
تعبدى كه در شرع به آن امر شده و بر طاعت ، عبادت ، پاداش و محاسبه اطلاق مىشود .
خطاب :
سخن گفتن با ديگرى براى فهماندن ، و مراد از خطاب اللّه ، آنچه كه مفيد است و آن كلام نفسانى أزلى است .
عامى :
هركسى كه نتواند احكام شرعى را از ادله استنباط كند و راههاى استنباط را نداند تقليد براى او جايز و يا واجب است .
لا بأس :
براى مباح به كار مىرود .
ما لا نص فيه عند الشافعيه :
شافعيه هرگاه در مسألهاى نصى از امام شافعى نيابند به نصوص منقول از ديگر مذاهب بويژه مالكيه فتوا مىدهند .
سيوطى در رساله « تنزيه الأنبياء عن تسفيه الاغبياء » گفته است :
در فتاواى ابن الصلاح آمده است درباره مسألهاى كه نصى از