تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مبادى و اصطلاحات علم فقه ( فارسى ) — صفحة 53

مساهمون:

ص٥٣

وعد :

ضمانت نمودن در هنگام وجود وصف .

وهم :

ادراك مقابل ظن .

إعلم :

اين فعل براى توجه جدى به مابعد آن است و هركس كه با آن مورد خطاب قرار گيرد به‌طور مجازى صاحب علم شناخته مىشود چون براى خطاب قرار دادن شخص معينى وضع شده است .

قاعده :

يك امر كلى است كه از آن احكام جزئياتش شناخته مىشود و مترادف آن ضابطه است .

أبو زرعه گفته است :

قاعده شامل همه ابواب فقهى مىشود و ضابطه شامل يك باب مىشود .

ضدان :

دو امر وجودى هستند كه اجتماع آنها در يك محل ممكن نيست .

عرف :

آنچه كه اذهان به گواهى خرد بر آن عادت كرده‌اند و سرشتها آن را پذيرفته‌اند .

عادت :

حكم معقولى كه مردم بر آن استمرار دارند و آن را تكرار مىكنند .

دين :

تعبدى كه در شرع به آن امر شده و بر طاعت ، عبادت ، پاداش و محاسبه اطلاق مىشود .

خطاب :

سخن گفتن با ديگرى براى فهماندن ، و مراد از خطاب اللّه ، آنچه كه مفيد است و آن كلام نفسانى أزلى است .

عامى :

هركسى كه نتواند احكام شرعى را از ادله استنباط كند و راه‌هاى استنباط را نداند تقليد براى او جايز و يا واجب است .

لا بأس :

براى مباح به كار مىرود .

ما لا نص فيه عند الشافعيه :

شافعيه هرگاه در مسأله‌اى نصى از امام شافعى نيابند به نصوص منقول از ديگر مذاهب بويژه مالكيه فتوا مىدهند . سيوطى در رساله « تنزيه الأنبياء عن تسفيه الاغبياء » گفته است : در فتاواى ابن الصلاح آمده است درباره مسأله‌اى كه نصى از
مبادى و اصطلاحات علم فقه ( فارسى ) — صفحة 53 | جلال جلالى زاده