علم :
شناخت معلوم همانگونه كه در عالم خارج است يا اعتقاد قطعى كه از روى دليل مطابق واقع است يا ملكهاى كه اساس تبيين قواعد است .
علم ضرورى :
آنچه كه از روى نظر و استدلال ثابت نشده است .
علم كسبى :
متوقف بر نظر و استدلال است .
غفلت :
عدم تصور همراه با بودن مقتضاى آن .
فرع :
آنچه كه در زيرمجموعه أصل كلى قرار مىگيرد .
فقه :
شناخت احكام شرعى كه از طريق اجتهاد صورت مىگيرد .
قرينه :
آنچه كه بر چيزى بدون وضع دلالت مىكند .
كسبى :
علمى كه تحصيل آن با قدرت حادثه مقدور است .
كلام نفسى :
معناى قائم به نفس .
مباح :
انجام و ترك آن موجب پاداش و يا انجام و ترك آن موجب مجازات نيست .
محظور :
آنچه كه ترك آن موجب ثواب و انجام آن موجب مجازات است .
معرفت :
علم به معناى ظن است .
ملاقيح :
جنينى كه در شكم مادر است .
منقول :
لفظى كه معناى متعددى دارد و نقل در بين آنها فاصله انداخته و معناى اول آن موردنظر نيست .
نسبت تامه :
ارتباط يكى از طرفين با ديگرى به گونهاى كه سكوت بر آن چه ايجابى يا سلبى درست باشد .
نسيان :
زوال صورت از مدركه و حافظه كه براى حصول آن نياز به سبب جديد است .
نظر :
فكر : حركت نفس در معقولات .