تكليف :
اجبار در كارى كه انجام آن زحمت است يا درخواست چيزى كه در آن سختى باشد .
توصل :
رسيدن با زحمت .
ثواب :
اندازه خاصى از پاداش كه خداوند بر آن آگاه است .
حدس :
انتقال از مبادى به مقاصد بهطور ناگهانى .
حس مشترك :
قوهاى كه صورت جزئياتى كه با حواس پنجگانه ظاهرى احساس مىشود در آن ترسيم مىشود .
خيال :
قوهاى كه صورت ترسيمى در حس مشترك را نگهدارى مىكند و مانند خزانه براى آن است .
واهمه :
قوهاى كه به سبب آن معانى جزئى درك مىشود .
حافظه :
قوهاى كه به سبب آن معانى كه وهم آن را درك كرده درك مىكند .
متخيله :
قوهاى است در صورتهايى كه از حس مشترك دريافت كرده و نيز در معانى كه از وهم با تركيب و تفريق مىگيرد تصرف مىكند و مفكره ناميده مىشود .
دلالت :
قرار گرفتن چيزى در وضعيتى كه از علم به آن علم به چيز ديگر لازم مىآيد .
دليل :
آنچه كه با تفكر درست در آن امكان رسيدن به مطلوب خبرى باشد .
سهو :
زائل شدن صورت از قوه مدركه همراه با بقاى آن در حافظه .
شك :
تجويز دو كار كه يكى از آنها بر ديگرى مزيت نداشته باشد .
صحيح :
آنچه كه قابل اجرا و اهميت است .
صيغه :
عبارتى كه براى معنايى كه در ذهن است وضع شده است .
ضرورى :
آنچه كه نياز به نظر و كسب ندارد .
ظن :
تجويز انجام دو كار كه يكى از آنها قوىتر از ديگرى است .