ث
ثابت
1 - موجود و متقرّر ( - / منفى ) .
« حكم در اصل جز بر چيزى ثابت و متقرّر در ذهن صورت نبندد ، خواه آن حكم به ايجاب باشد و خواه به سلب » ( اساس ، ص 89 ) « و موضوع موجبه جز ثابت نتواند بود ثبوتى اعم از خارجى و ذهنى . تا اگر ايجاب خارجى باشد موضوع ثابت باشد در خارج . . . و اگر ذهنى باشد ، در ذهن » ( درّة التاج ، ص 65 ) .
2 - آنچه بر چيزى به ايجاب حمل شده باشد . مثلا در قضيهء « انسان حيوان است » ، حيوان براى انسان ثابت است ( - / مسلوب ) .
« چون ثابت شد كه اكبر ثابت است مر هر چيزى را كه اوسط او را ثابت است ، يا مسلوب است از آن ، اصغر داخل شود به ثبوت اوسط او را به حسب بساطت يا تركيب در تحت آن حكم » ( درّة التاج ، ص 127 ) .
ثابت شدن
با دليل و برهان معلوم و محقق شدن .
ثبوت
1 - وجود ، تقرّر .
« موجود و مثبت و محصّل اسمائى هستند مترادف كه بر معنى واحد دلالت دارند » ( شفا ، الهيات ، ص 31 ) . مثبت همان ثابت است . البته به اين اسماء ، كائن هم بايد افزوده شود « 1 » .
هامش
( 1 ) . وجود و ثبوت و حصول و كون همان است كه در نحو افعال عموم ناميده مىشود :
افعال عموم نزد ارباب عقول كون است و وجود است و ثبوت است و حصول