تواتر
بسيارى گواهى گواهان به نحوى كه يقين به صدق شهادت آنها حاصل آيد ، و احتمال مواضعه و اجتماع آنها بر كذب نرود . ( - متواترات ، ص 233 ) .
« متواترات و آن قضايائى باشد كه نفس حكم يقينى كند به سبب كثرت شهادات به امرى محسوس و آنچيز ممكن باشد در نفس خود ، و ايمن باشد از تواطؤ بر كذب » ( درّة التاج ، ص 155 ) . « و شرط تواتر آن است كه اندر وى شك نيوفتد و هرچيزى كه با وى شك تواند افتادن كس را ، آن كس را هنوز تواتر نبود » ( دانشنامه ، ص 114 ) .
تواطؤ يا تواطى
1 - با هم بر چيزى قرار داد و مواضعه كردن .
« و تأليف امرى بود مغاير آن دو مفرد كه تأليف ميان ايشان بود ، و آن را به مواضعه و تواطى تعلقى نبود ، و به اين سبب در لغات مختلف نشود . اما هيأت تأليف متعلق به مواضعه باشد و به اينسبب در لغتها مختلف شود » ( اساس ، ص 65 ) .
« واضعان لغت الفاظ به ازاء معانى وضع كردهاند تا عقلا بتوسط آن بر معانى دلالت سازند . و اين نوع دلالت را دلالت تواطى خوانند كه تعلق به وضع دارد ، و به مردم خاص است . چه در دلالت به طبع كه نه به طريق تواطى باشد ، مانند دلالت اصوات طيور بر احوال ايشان ، ديگر حيوانات با مردم مشارك باشند » ( اساس ، ص 7 ) . ( - وضع ، مواضعه ) ( - / طبع ) .
2 - يكسان حمل شدن كلى بر افراد خود مانند حمل مفهوم اسب بر اين اسب و آن اسب كه البته بر همه يكسان صادق است و داراى شدت و ضعف نيست و هيچ اسبى اسبتر از اسب ديگر نيست . ( - / تشكيك ) .
« . . . و نيز جنس بر انواع و اشخاص كه در تحت او باشند به تواطى محمول بود ، و وجود بر موجودات به تشكيك محمول بود » ( اساس ، ص 35 ) .
توجيه
1 - ذكر جهت در قضيه ( - / اطلاق ) .
2 - موجهه بودن قضيه ( - / اطلاق ) ( - قضيهء موجهه ، ص 170 ) .
« و نسبت اطلاق با توجيه ، نسبت عدم بود با ملكه » ( اساس ، ص 129 ) .